بالاخره بعد از مدتها از خونه دراومدم و با دوستام كه مثل خودم كشتي گيرن رفتيم بيشه . البته برنامه ريزيش خيلي سريع و عجله اي اتفاق افتاد ولي به هر حال اتفاق افتاد و موفق شدم يكي از زيبا ترين و قشنگ ترين منطقه ايران رو ببينم .
آبشار بيشه الحق يكي از زيبا ترين آبشار هاي ايرانه و در استان لرستان قرار داره و روستاي بيشه هم يك روستاي كوچك هستش كه مسير اصلي اون به صورت شيب دار و پله اي هست. و مردم اونجا هم به دليل اين كه سالانه افراد زيادي از تمام نقاط ايران و حتي جهان از اونجا ديدن مي كنند بسيار با فرهنگ و مهمان نواز بودن .
اولش وقتي كه وارد ايستگاه بيشه شديم حدود ساعت 9 شب بود و شبو همون بالا مونديم  ( داخل حياط يك مسجد ) روبروي مسجد  هم يك فضايي براي ميهماناني كه از شهر هاي ديگه مي اومدن درست كرده بودن كه فقط مال كساني بود كه خانوادگي مي اومدن پس به ما هيچ ربطي نداشت ! صداي آب هم كه هميشه گوش هامون رو نوازش مي كرد . خلاصه شبو به صبح رسونديم و صبح مسيري رو كه به سمت آبشار بايد طي ميكرديم رو رفتيم كه تقريبا مسير سختي بود البته براي ما كه همگي ورزشكار بوديم زياد خسته كننده نبود ولي كوله پشتي هاي بزرگي گه به همت آقا رضا تهيه شده بود و به اندازه ي يا خونه كامل وسيله توش بود كارمون رو يه خورده سخت ميكرد . بالاخره رسيديم پايين و بعد از سالها يك طبيعت واقعا تماشايي رو ديديم . اول از همه چادر رو علم كرديم و وسايلمون رو داخلش چيديم و لباسامون رو عوض كرديم . عجب منظره زيبايي بود از داخل چادر كه بيرون مي اومدي رود خونه رو ميديدي ، پشت سرت روي زمين پر از شن بود درست مثل ساحل دريا بعد از شن ها يه آبشار كوچولو  كه يه چشمه هم درست از زيرش خارج ميشد ميديدي بعد آبشار رو كه بالا ميرفتي ميرسيدي به چند تا غار قشنگ كه واقعا ديدني بود مخصوصا وقتي از داخل غار به پايين نگاه مي كردي.
خلاصه نهار رو كه زديم 100 متر جلو تر  رفتيم و رسيديم به آبشار اصلي بيشه ، واقعا كه عجب عظمتي داشت من كه همين طور دهنم وا مونده بود و همش mp3 player  رضا تو گوشم بود و آهنگ معروف جيپسي كينگز  رو گوش مي كردم . از داخل رود خونه هم كلي سنگ واسه آكواريوم خودم پيدا كردم كه خيلي قشنگن .
روز دوم هم همش  مشغول عكس گرفتن بوديم فكر كنم حدود 100 تا عكس گرفتيم ، 3 تا حلقه فيلم مصرف كرديم كه البته ارزشش رو داشت، نكته جالب اين كه چهار تا جوون بلد نبوديم يه فيلم تو دوربين جا بندازيم و هر دفه بايد كلي باهاش كلنجار مي رفتيم . فرداش همگي پريديم تو آب و كلي عكس هم تو رود خونه انداختيم كه حتما خيلي قشنگ ميشه ...  .
با چند نفرم رفيق شديم كه همشون از بچه هاي با حال و با معرفت بودن كه هر كدوم از يه جا اومده بودن اسم يكي شون سيروس بود كه خيلي بچه زرنگي بود  كه تو يه روز جون 3 نفرو نجات داد .
وضعيت غذا هم كه عالي آقا عالي ، مهدي زحمتشو مي كشيد و واقعا هم خوشمزه درست مي كرد  . عباس و رضا هم كه خوره ي جدول بودن ،‌ يه مجله كه همش جدول بود رو در عرض  2 روز تموم كردن كه خودش يه ركورد محسوب ميشه ( يادم باشه تو بخش ترين هاي وبلاگم ثبتش كنم ) .
در كل خيلي خوش گذشت و به همه توصيه ميكنم كه اگه قصد سفر به استان لرستان رو دارين آبشار بيشه رو از دست ندين كه واقعا نصف عمرتون بر فناست .