همه چیز در باره بهرام رادان
آقای رادان چهطور بازی در این همه فیلم، پیدرپی پیش آمد؟
پس از آواز قو كه فیلم چهارمم بود، به این نتیجه رسیدم كه چهار عمل اصلی را انجام دادهام و فرصتی برای اشتباه كردن ندارم. به همین دلیل محتاط شدم و یك سال كار نكردم. رُز زرد را به خاطر مسایل مالی و اینكه یك سال بازی نكرده بودم، پذیرفتم. البته فكر میكردم فیلم خوبی میشود كه نشد و در میان فیلمهایی كه كار كردهام، كمتر از همه دوستش دارم. بعد بازهم شش ماه فیلمنامهها را رد میكردم تا اینكه عطش پیشنهاد شد و فقط به خاطر رفاقت با حسین فرحبخش قبول كردم. هنگام بازی در عطش رابطه با بهروز افخمی و بازی در گاوخونی پیش آمد و بعد بلافاصله شمعی در باد. دو ماه بعد از آن با كارگردان محبوبم رخشان بنیاعتماد در ننه گیلانه همكاری كردم. بعد همزمان صحبت دو فیلم بود: سربازهای جمعه و فیلمی كه فرحبخش میخواست بسازد. در دوئلی كه با خودم داشتم، فیلم كیمیایی را انتخاب كردم.
- چرا دوئل؟
چون میدانستم فیلمی كه رد كردهام، از نظر تجاری خیلی موفق خواهد بود.
- منظورت كما است؟
بله. من خیلی پای كما ایستادم. دو سال تمام در گوش فرحبخش میخواندم كه این فیلم را بساز. او هم میگفت حالا وقتش نیست. موقعی كه وقتش رسید، من دیگر نبودم. یكبار كه رفتم سر صحنة كما، فرحبخش گفت: «اشتباه كردی، حالا میبینی این فیلم چهقدر میفروشد و سربازهای جمعه چهقدر.» گفتم: «حاجی! مطمئن باش كما 700 میلیون میفروشد و سربازهای جمعه 200 میلیون. ولی من آن فیلم را انتخاب كردم.»
-فیلمنامة كما چی داشت كه دوست داشتی ساخته شود؟
این كما را هنوز ندیدهام. ولی كمایی كه پیمان معادی برای من نوشته بود و دو سال دربارهاش صحبت میكردیم، یك فریاد اعتراض بود.
- قرار بود كدام نقش را بازی كنی؟
پسر پولدار. نقش مقابل را هم قرار بود محمدرضا فروتن بازی كند كه ظاهراً فیلمنامه را رد كرد، ولی من نوشتههای پیمان معادی را خیلی دوست دارم. وقتی با فرحبخش بحث میكردم، میدانستم سربازهای جمعه پرفروش نمیشود. ولی این را هم میدانستم كه فیلمهایی مثل كما در سال خیلی به من پیشنهاد میشود، ولی كار با كیمیایی همیشه پیش نمیآید و من دوست داشتم فیلم كیمیایی را در كارنامهام داشته باشم.
-بلافاصله بعد از سربازهای جمعه الوند به تو پیشنهاد بازی در رستگاری در هشت و بیست دقیقه را داد؟
بله. قبل از جشنواره قرارداد بستم. فیلمنامه را چند سال پیش محمد متوسلانی پیشنهاد داده بود و من دوستش داشتم. از طرف دیگر با سیروس الوند دوستی دارم و خیلی وقت بود میخواستیم با هم كار كنیم. فیلم سختی بود. نزدیك صد روز فیلمبرداری ادامه داشت. یكبار از شدت خستگی به الوند گفتم این كار الان برایم كابوس است. هرچه میگرفتیم، تمام نمیشد. همه شده بودند برنامهریز. بههرحال شنیدهام سیروس خیلی راضی است. اما من دوست داشتم كمی احتیاط را كنار میگذاشت. در میانة فیلمبرداری این فیلم سفر به جشنوارة كن به خاطر نمایش گاوخونی پیش آمد...
- و بازی در ته دنیا. افخمی دو هفته قبل از جشنوارة كن تصمیم گرفت ته دنیا را بسازد. كی با تو مسأله را در میان گذاشت؟
ده روز قبل از كن.
- تو هم خیلی زود قبول كردی؟
بله. اگر اتفاقی نیفتد، برای همكاری تا چند سال بعد هم برنامهریزی كردهایم. منظورم قیصر نیست. ما كارهای دیگر انجام میدهیم. قصه ته دنیا را داد بخوانم. وقتی خواندم، گفت ده روز دیگر میرویم كن و این فیلم را هم میسازیم. رفتیم و ساختیم.
سخت ترين نكته خريد لپ تاپ است . اين نكته ها احتمالا به شما در اين مورد كمك خواهد كرد .
وبلاگ نويسي از طريق تلفن همراه را در سال 2002 آغاز مي كند و اين پروژه به خوبي معروف مي شود و كاربران خاص خودش را جذب مي كند . در ايران براي اولين بار سرويس وبلاگ پرشين بلاگ ايجاد شد و اين جور كه به نظر مي رسد اين پروژه آن چنان كه تصور مي رفت رونق نگرفت اما به تازگي وب سايت وي ويو به آدرس