روز ها همين جور با سرعت در حال گذشتن هستن حدود يك هفته هم از مرخصيم مونده نميدونم چطور از فرصت استفاده كنم امروز تصميم گرفتم كه با  بهروز و بچه ها باشم و اينطوري شد كه از صبح زديم بيرون و نهار رو بيرون بوديم خيلي خوش گذشت . خيلي وقته كه شهر خودمونو نديدم اراك رو عرض ميكنم كه اونم فردا قراره كه برم كلي بگردم . ولي انصافا اروميه هم شهر قشنگيه جاهاي قشنگي هم داره ولي خداييش هيچ جا شهر خود آدم نميشه .

 

خدمت روي رفتار افراد خيلي تاثير ميذاره ، هر كس توي خدمت يا خيلي خشن ميشه ، يا خيلي ترسو ميشه ،‌ يا سيگاري ميشه يا خيلي بد دهن  ميشه و خلاصه هر كس يه خلق و خوي خاصي پيدا مي كنه ولي مثل اين كه خدمت به من يكي خيلي ساخته چون هيچ كدوم از اتفاقات بالا برام نيفتاده هيچ ، خيلي هم راحتم و اوقات فراقتم رو شعر هم ميگم !!! يكي از شهر هايي رو هم كه يه شب گفتم واستون مينويسم يه نظري بدين ببينم چطوره ...

 

سالها بعد  كه گرد پيري به روي موهام نشسته باشه
سالها بعد  كه دستاي من پر از چروكاي خسته باشه
سالها بعد  كه من براي دويدن اين طور رمق ندارم
سالها بعد  كه از دل اون دوستاي خوبم  خبر ندارم
سالها بعد  كه توي خونه تنهاي تنها  نشسته باشم
سالها بعد  كه از غم اين درداي غربت  گسسته باشم
سالها بعد  كه توي دستم اين خاطرات سياه و سفيده
كاشكي بدونم فردا هاي من پر از روزاي  پر اميده

راستي تا يه هفته ديگه هستم اگه ايميل ميزنيد يا نظر ميدين يه هفته وقت دارين البته بعد از يك هفته هم دوستان هستند و ميتونن كمكتون كنن . پس فعلا تا بعد.