امروز 14 فروردين موفق شدم بالاخره يه مرخصي 4 ساعته تو شهري بگيرم . روز 13 به در رو كه نذاشتن از پادگان بيرون بيايم ولي خوب زياد بهمون بد نگذشت لا اقل همين كه بهمون كاري نداشتن خودش كلي سيزده به در بود . مهمترين اتفاقي كه تو اين مدتي كه نبودم واسم افتاد پيدا كردن يكي از قديمي ترين دوستانم بود ، به قدري قديمي كه تمام خاطراتم ازش سياه و سفيد هستش . خلاصه موفق شدم تنها دوست دوران كودكيم رو به طور اتفاقي پيدا كنم و از اين بابت خيلي خوشحال هستم.

 

دوران خدمت هم همون طور كه از قبل فكرش رو مي كردم دوران خيلي خوبيه ، لا اقل دوره آموزشي كه اينطور گذشته و دوستاي زيادي پيدا كردم و الان هم به سرعت در حال سپري شدن هستش و تا پايان دوره چيزي حدود 10 روز مونده اميدوارم كه بقيش هم با همين سرعت تموم بشه و البته از همه مهمتر توي شهر خودم بتونم خدمت بكنم .

 

راستي از تمام دوستاني هم  كه تا اين لحظه به وبلاگم سر زدن و نظر دادن تشكر مي كنم و شرمنده از اين كه نمي تونم بهشون سر بزنم و واسشون كامنت بذارم ، البته متاسفانه يكي دو تاشون هم كه سر زدم ف ... تر شدن  . يه تشكر ويژه هم از نويسنده هاي افتخاري وبلاگ كه توي اين مدت حدودا 2 ماه وبلاگ رو سر پا نگه داشتن ، اميدوارم بتونم يه روزي از خجالتشون در بيام. در ضمن عيد نوروز رو هم يك بار ديگه به همگي دوستان ايراني خودم در هر جاي دنيا كه هستند تبريك ميگم .