غیاثالدین جمشید کاشانی

دوران کودکی و جوانی وی درست همزمان با اوج یورشهای وحشیانهی تیمور به ایران بود. با وجود این، جمشید در همین شرایط نیز هرگز از آموختن علوم مختلف غافل نشد. پدرش مسعود، چنانکه گفتیم، پزشک بود اما شاید از علوم دیگر نیز بهرهی بسیار داشت. به طور مثال، از یکی از نامههای کاشانی به پدرش معلوم میشود که پدر قصد داشته تا شرحی بر معیار الاشعار نصیرالدین طوسی بنویسد و برای پسر، یعنی جمشید بفرستد.
نخستین فعالیت علمی کاشانی که از تاریخ دقیق آن آگاهیم، رصد خسوف در 12 ذیحجهی 808 قمری، برابر با دوم ژوئن 1406 میلادی در کاشان است. غیاثالدین نخستین اثر علمی خود را در همین شهر و در 21 رمضان 809 قمری مطابق با اول مارس 1407 میلادی، یعنی 2 سال پس از مرگ تیمور و فرو نشستن فتنهی او، نوشت. چهار سال بعد در 813 قمری هنوز در کاشان بود و رسالهی مختصری به فارسی دربارهی علم هیأت(کیهانشناسی) نوشت. در 816 قمری کتاب نجومی مهم خود یعنی زیج خاقانی را به فارسی نوشت و به اُلُغْ بیگ، فرزند شاهرخ و نوهی تیمور، که در سمرقند به سر میبرد، هدیه کرد. کاشانی امید داشت که با حمایت الغ بیگ بتواند با آسودگی بیشتر پژوهشهای علمی خود را ادامه دهد.
کاشانی دست کم تا مدتی پس از پدیدآوردن کتاب ارزشمند تلخیص المفتاح ، یعنی 7 شعبان 824 قمری مطابق با 7 اوت 1421 میلادی، هنوز در کاشان به سر میبرد. این نکته خود مایهی شگفتی بسیار است که چرا مردی دانشور چون الغ بیگ پس از مطالعهی زیج خاقانی به نبوغ کمنظیر پدیدآورنده ، یعنی کاشانی، پی نبرد! کاشانی در یکی از دو نامهی خود از یک سو به طور تلویحی از اینکه بسیار دیر مورد توجه دولتمردان قرار گرفته گلایه میکند و از سوی دیگر از اینکه پس از این مدت دراز به شهری چون سمرقند دعوت شده است، سر از پا نمیشناسد.
کاشانی به احتمال قوی در 824 قمری به همراه معینالدین کاشانی(همکار غیاثالدین در کاشان و سمرقند) از کاشان به سمرقند رفت و چنان که خود در نامههایش کم و بیش اشاره کرده، در پیریزی رصدخانهی سمرقند نقش اصلی را ایفا نمود. از همان آغازِ کار، وی را به ریاست آنجا برگزیدند و تا پایان عمر به نسبت کوتاه خود در همین مقام بود. وی سرانجام صبح روز چهارشنبه 19 رمضان 832 قمری برابر با 22 ژوئن 1429 میلادی بیرون شهر سمرقند و در محل رصدخانه درگذشت.
امین احمد رازی در کتاب تذکر ه هفت اقلیم میگوید که چون کاشانی چنان که باید و شاید آداب حضور در دربار را رعایت نمیکرد ، الغ بیگ فرمان به قتل او داد. از نامههای کاشانی به پدرش چنین برمیآید که پدر به دلایلی از سرنوشت فرزند خود در دربار الغ بیگ نگران بود و در نامه یا نامههایی، پسر را از خطرات معمول در دربار پادشاهان برحذر داشته و کاشانی نیز در پاسخ برای کاستن از نگرانیهای پدر، نمونههای متعددی از توجه خاص الغ بیگ به خود را برای پدر شاهد آورده است.
در واقع، کاشانی را باید مخترع روشهای کنونی انجام چهار عمل اصلی حساب (به ویژه ضرب و تقسیم) دانست. کتاب ارزشمند وی با نام مفتاح الحساب کتابی درسی، دربارهی ریاضیات مقدماتی است و آن را از حیث فراوانی و تنوع مواد و مطالب و روانی بیان سرآمد همهی آثار ریاضی سدههای میانه میدانند.
مهمترین دستآوردها
ابداع و ترویج کسرهای اعشاری به قیاس با کسرهای شصتگانی که در ستارهشناسی متداول بود. محاسبهٔ عدد پی تا شانزده رقم اعشار به نحوی که تا صد و پنجاه سال بعد کسی نتوانست آن را گسترش دهد: 2π=6.2831853071795865
محاسبه سینوس (جیب) زاویهٔ یک درجه با روش ابتکاری حل یک معادلهٔ درجه سوم: sin1=.0174524064372835103712 هفده رقم اعشاری عدد به دست آمده با مقداری که امروزه محاسبه میشود هم خوانی دارد. در واقع کاشانی مقدار سینوس یک درجه را تا ده رقم صحیح شصتگانی حساب کرد.
اختراع ابزار اخترشناسی دقیق از جمله وسیلهای به نام «طبق المناطق» برای محاسب طول ستارگان که کتاب نزهتالحدائق در شرح آن است.
نوآوریهای کاشانی
1. اختراع کسرهای دهگانی(اعشاری). گرچه کاشانی نخستین به کار برندهی این کسرها نیست، اما بیتردید رواج این کسرها را به او مدیونیم.
2. دستهبندی معادلات درجهی اول تا چهارم و حل عددی معادلات درجهی چهارم و بالاتر
3. محاسبهی عدد p . کاشانی در الرسالة المُحیطیة (ص 28 )، عدد p را با دقتی که تا 150 سال پس از وی بینظیر ماند محاسبه کرده است.4. تکمیل و تصحیح روشهای قدیمی انجام چهار عمل اصلی و اختراع روشهای جدیدی برای آنها . در واقع، کاشانی را باید مخترع روشهای کنونی انجام چهار عمل اصلی حساب ( به ویژه ضرب و تقسیم) دانست.
5. اختراع روش کنونی پیدا کردن ریشهی n اُم عدد دلخواه. روش کاشانی در اصل همان روشی است که صدها سال بعد توسط پائولو روفینی (ریاضیدان ایتالیایی، 1765-1822میلادی )، و ویلیام جُرج هارنر (ریاضیدان انگلیسی، 1786-1837میلادی )، باردیگر اختراع شد.
6. اختراع روش کنونی پیدا کردن جذر (ریشهی دوم) که در اصل ساده شدهی روش پیدا کردن ریشهی n اُم است.
7. ساخت یک ابزار رصدی. کاشانی ابزارِ رصدی جالبی اختراع کرد و آن را طَبَقُ المَناطِقْ نامید. رسالهای نیز به نام نُزْهَةُ الحَدائِق دربارهی چگونگی کار با آن نوشت.
8. تصحیح زیج ایلخانی. کاشانی زیج خاقانی را نیز در تصحیح اشکالات زیج ایلخانی نوشت.
9. نگارش مهمترین کتاب دربارهی حساب. کتاب مفتاح الحساب کاشانی مهمترین و مفصلترین اثر دربارهی ریاضیات عملی و حساب در دورهی اسلامی است.
10. محاسبهی جِیْب یک درجه. کاشانی در رسالهی وَتَر و جِیْب مقداری برای جِیْبِ یک درجه (60 sin 1˚) به دست آورده که اگر آن را بر 60 تقسیم کنیم ، حاصل آن تا 17 رقم اعشاری با مقدار واقعی سینوس یک درجه موافق است.
آثار کاشانی
- سُلّمُ السَماء (نردبان آسمان) یا رسالهی کمالیه به زبان عربی. کاشانی در این رساله از قطر زمین و نیز قطر خورشید، ماه، سیارات، و ستارگان و فاصلهی آن ها از زمین سخن گفته است.
- مختصر در علم هیأت به زبان فارسی. وی در این رساله دربارهی مدراهای ماه، خورشید، ستارگان، و سیارهها و چگونگی حرکت آنها سخن گفته است.
- زیج خاقانی به زبان فارسی. این کتاب یکی از آثار مهم نجومی کاشانی به شمار میرود.
- شرح آلات رَ صَد به زبان فارسی.

- نُزْهَةُ الحَدائِق به زبان عربی. کاشانی در این رساله از دستگاهی به نام «طبق المناطق» را که اختراع خود وی بوده، شرح داده است. با این دستگاه میتوان محل ماه و خورشید و پنج سیارهی شناخته شده تا آن زمان و نیز فاصلهی هر یک از آنها را تا زمین، و برخی پارامترهای سیارهای دیگر را به دست آورد.
- ذِیلِ نزهة الحدائق
- تَلْخیصُ المِفْتاح به زبان عربی. این رساله، چنان که از نامش پیداست گزیدهی مفتاح الحساب کاشانی است. وی در مقدمهی این رساله چنین آورده است: « اما بعد، نیازمندترین بندگان خداوند به بخشایش وی، جمشید ملقب به غیاث، پسر مسعود پزشک کاشانی، پسر محمود، که خداوند روزگارش را نیکو گرداند، گوید که چون از نگارش کتابم موسوم به مفتاح الحساب فارغ شدم، آن دسته از مطالب این کتاب را که دانستن آنها برای نوآموزان واجب است در این مختصر گرد آوردم و آن را تلخیص المفتاح نامیدم.»
- الرِسالةُ المُحیطیة به زبان عربی. کاشانی این رساله را که یکی از مهمترین آثار اوست در اواسط شعبان 827 قمری (ژوئیهی 1424 میلادی) به پایان رسانده است. وی در این رساله نسبت محیط دایره به قطر آن، یعنی عدد پی را به دست آورده است.
- وَتَر و جِیب. کاشانی این رسالهی را دربارهی چگونگی محاسبهی جِیب یک درجه نوشته است. متأسفانه متن اصلی این رساله باقی نمانده اما از شرحهایی که بر آن نوشتهاند میتوان به مطالب آن پی برد.
- زیج تَسْهیلات. کاشانی این اثر را پیش از 830 قمری تألیف کرده است زیرا در مقدمهی مفتاح الحساب از این کتاب نام برده(ص 36 ) ولی تا کنون وجود نسخهای قطعی از آن گزارش نشده است.
کاشانی از دیدگاه دیگران
«پاول لوکی»، پژوهشگر برجستهی آلمانی که بیش از هر مورخ دیگری در راه شناساندن اهمیت آثار ریاضی این دانشمند بزرگ به جهان علم کوشش کرده، دربارهی آثار کاشانی چنین آورده است: «پس از پژوهش دربارهی برخی آثار کاشانی، که خوشبختانه بیشتر آنها در کتابخانههای شرق و غرب موجود است، او را ریاضیدانی هوشمند، مخترع، نَقّاد و صاحب افکار عمیق یافتم. کاشانی از آثار ریاضیدانان پیش از خود آگاه و بویژه در فن محاسبه و به کار بستن روشهای تقریبی بسیار آگاه و چیرهدست بوده است. اگر رسالهی محیطیه او به دست ریاضیدانان غربی معاصر وی رسیده بود، از آن پس مردم مغرب زمین از بعضی منازعات و تألیفات مبتذل دربارهی اندازهگیری دایره (=محاسبهی عدد پی) بینیاز میشدند. اگر نظریهی واضح و روش علمی وی در مورد شناساندن کسرهای اعشاری انتشار یافته بود، فرانسوا وییتْ ، اِستِوِن، و بورگی ناچار نمیشدند که یک قرن و نیم پس از کاشانی نیروی فکری و عملی خود را برای از نو یافتن این کسرها به کار اندازند.»
«اِدوارد اِستوارت کنِدی»، پژوهشگر برجستهی آمریکایی، که مدتی نیز در ایران میزیست و با زبان فارسی آشنایی دارد دربارهی کاشانی چنین گفته است: «پیش از هر چیز باید گفت که کاشانی حاسبی زبردست بود و در این فن مهارت خارق العاده داشت. و شاهد این مدعا این است که وی با اعداد شصتگانی خالص به آسانی و روانی حساب میکرد. کسرهای اعشاری را اختراع نمود، روش تکراری را در حساب به طور کامل و پیگیر به کار میبست. با چیره دستی مراحل محاسبه را طوری تنظیم مینمود که بتواند حداکثر مقدار خطا را پیشبینی کند و در هر جا صحت اعمال را امتحان میکرد.»
«آدُلف یوشکویچ»، پژوهشگر مشهور روسیه در کتاب تاریخ ریاضیات در سدههای میانه در باره کتاب ارزشمند کاشانی مینویسد: «مفتاح الحساب کتابی درسی، دربارهی ریاضیات مقدماتی است که استادانه تألیف شده و مؤلف آنچه را که طبقات مختلف خوانندگان کتاب بدان نیاز داشتهاند، در نظر گرفته است. این کتاب از حیث فراوانی و تنوع مواد و مطالب و روانی بیان تقریباً در همهی آثار ریاضی سدههای میانه یگانه است.»
منابع: http://fa.wikipedia.org
http://www.irantarikh.blogfa.com
+ سه شنبه 1388/06/31 | ساعت: 15:5 | نويسنده: محمد ( ) | (ابتدای صفحه)
گفتگوی خواندنی با داود رشیدی و همسرش
(داود رشیدی) از هنرمندان پیشكسوت با پرونده هنری وزین و پر محتوا و از افراد تحصیلكرده جامعه تئاتر بهویژه در اروپاست. وی از خانوادهای اصیل و دارای موقعیت اجتماعی شناخته شده است كه علاقه شخصیاش به هنر، وی را پس از پایان تحصیلات دانشگاهی در اروپا به صحنه هنر در كشور خود كشاند و دست سرنوشت او و (احترام برومند) مجری توانای برنامههای كودك در تلویزیون را سر راه هم قرار داد و به این ترتیب خانوادهای هنرمند شكل گرفت و تا به امروز كه حدود چهل سال از آن زمان میگذرد، هنوز شاهد فعالیت هنری خانواده رشیدی، یكی پس از دیگری هستیم.

ساعت چهار و نیم بعدازظهر به اتفاق همكارم به منزل وی واقع در منطقهای از شمال شهر تهران رسیدیم. با آنكه هنوز نیمساعتی به قرارمان مانده بود، صدای گرم رشیدی از پشت آیفون، مهربانانه از ما دعوت كرد به داخل برویم، ولی ادب حكم میكرد آن نیمساعت را بیرون و در محوطه سبز قشنگی كه جنگلوار ساختمانها را احاطه كرده بود، منتظر بمانیم تا ایشان هم آماده شوند. سر ساعت، داود رشیدی بیرون آمد و ما را به داخل منزل هدایت كرد. آپارتمانی كه در نهایت اصالت و به سبك كلاسیك تزیین شده و حاكی از سلیقه دو هنرمند با احساس، یعنی داود رشیدی و احترام برومند است.از داود رشیدی هم اكنون مجموعه (بچههای هور) در حال پخش است
- متولد چه سالی هستید و محل تولدتان كجاست؟
رشیدی: من همیشه به شوخی میگویم وقتی به دنیا آمدم، خیلی كوچولو بودم و یادم نمیآید چه تاریخی متولد شدم، اما به طور جدی سال 1312 در تهران، خیابان ری و كوچه آبشار...
- كمی از وضعیت خانوادگی خود بگویید، چند فرزند دارید؟
رشیدی: دو فرزند دارم. (فرهاد) كه استاد دانشگاه پلیتكنیك و یكی از محققین بینالمللی است و یك دختر هم دارم كه بهطور حتم میشناسیدش. (لیلی) كه او هم یك پسر به نام (سینا) دارد و من بینهایت به او وابسته هستم و اونهم به من وابسته است. سینا باعث خوشحالی زندگی من است.
- فعالیت هنریتان چطور آغاز شد؟ آیا تحصیلاتی در این زمینه داشتید یا به واسطه آشنایان وارد این حیطه شدید؟
رشیدی: هر دو مورد... (نوشین) از پایهگذاران تئاتر علمی در ایران بود كه متاسفانه خیلی كم در مورد ایشان تحقیق میشود. ایشان نمایشی به نام (مردم) در دست تهیه داشت كه در پرده اول نیاز به نقش چند تا بچه بود و من كه حدود هشت سال داشتم به طور اتفاقی انتخاب شدم.اون جلسات جدی نوشین و پشتصحنه تئاتر، صدای تماشاچیها، وقتی نمایش شروع میشود، همهمه تماشاچی، وقتیكه چراغها روشن میشود، فضای تئاتر و اینها همه و همه خیلی روی من اثر گذاشت و در ذهنم باقی ماند. در 13 سالگی به خاطر شغل پدرم كه عضو وزارتخارجه بودند به فرانسه و در پاریس به دبیرستان رفتم. در سیستم آموزشی فرانسه به تئاتر خیلی اهمیت میدهند و این ادبیات دراماتیك در مدارس تدریس میشود و حتی ماهی یكی، دو بار هم ما را به تئاتر میبردند و روزهای تعطیل هم وقتیكه من از شبانهروزی نزد پدرم میآمدم، آن شب را به تئاتر یا سیرك میرفتیم. پس از گرفتن دیپلم در فرانسه به پدرم گفتم میخواهم تئاتر بخوانم، ایشان مخالفتی نكردند، فقط شرط گذاشتند كه باید تحصیلات دانشگاهی هم داشته باشم كه آشنایان فكر نكنند نتوانستم درس بخوانم. به همین دلیل به ژنو رفتم و وارد دانشگاه شدم و در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفتم و همزمان تئاتر خواندم و در آكادمی موزیك ژنو دیپلم بازیگری و كارگردانی تئاتر دریافت كردم. سپس وارد تئاتر (كارژور) شدم كه یكی از تئاترهای خوب اروپا بود و هنوز هم در ژنو هست. به طور حرفهای حدود چهار سال در آنجا كار و بازی كردم و سال 1342 به ایران برگشتم.
+ پنجشنبه 1388/05/01 | ساعت: 15:35 | نويسنده: محمد ( ) | (ابتدای صفحه)
رئیس جمهور را مردم انتخاب کردند
با انتخاب آقای احمدی نژاد به عنوان ریاست جمهوری اسلامی ایران طبق معمول چند روز اخیر متاسفانه شاهد ایجاد تشنج و فضای ناآرامی در سطح تهران بودیم که واقعا جای تاسف و نگرانی دارد. چرا که تمام طرفداران آقای موسوی ظاهرا کاملا مطمئن هستند که در انتخابات این دوره تخلف روی داده و به هیچ عنوان زیر بار این واقعیت که مردم خود سرنوشت خود را برگزیدهاند نمیخواهند بروند.برادران و خواهران من چرا ما باید فقط دیدمان به اندازه نوک دماغ خودمان باشد ؟ چرا باید چشم بر روی بسیاری از واقعیت های اتفاق افتاده ببندیم؟ چرا نباید قبول کنیم که امروز سرمایه کلان کشور تنها در دست قشر مرفه جامعه ما نیست و ثروت اکنون به طور مساوی در حال تقسیم در جامعه است؟ چرا گروه کثیری از مردم جامعه را که در دوردستها و روستاهای محروم و دور افتاده زندگی میکنند را نادیده میگیریم؟ چرا تغییر معیشت و زندگی این افراد را نادیده میگیریم ؟ چرا سالهای سال همیشه به مفسدان اقتصادی که اسامی تک تکشان را هم میدانیم، ناسزا گفتیم ولی حالا که نامی از آنها برده شده منکر این قضیه میشویم ، در حالی که آقای احمدی نژاد نیز با این حال در اولین نطق خود پس انتخاب به صراحت از عزم راسخ خود در برخورد با این قشر که مثل زالو از بدنه کشور تغذیه میکنند صحبت کرد.
دوستان من بیش از نیمی از آراء توسط مردمی با سطح درآمد پایین و ساکن مناطق محروم بوده که حتی نمیدانند ماهواره و اینترنت چیست ، این در حالی است که قشر مرفه ما که قاعدتا از این نظام ناراضی هستند تمام فضای اینترنت را بر ضد آقای احمدی نژاد پر کردهاند و فقط خود نویسنده و خواننده این مطالب بوده اند و به قدری این فضا اشباع شده بود که بسیاری از طرفداران آقای موسوی به یک باور کاذب رسیده بودند که تمام کشور مخالف احمدینژاد و برنامه هایش هستند و در برنامههای ماهواره ای چنان تصویر تاریک و زشتی از فضای سیاسی و انتخاباتی کشور به نمایش گذاشتند و مظلوم نمایی کردند ، در مواردی هم ایران را با اسرائیل و صهیونیسم مقایسه کردند .این افراد همان کسانی بودند که تا چند روز پیش فضای موجود در کشور را یک فضای بیسابقه و کاملا باز ارزیابی کرده بودند. اما گویا این دوستان انتظار دارند که در این شرایط حساس کشور هر زمان که اراده کردند به خیابانها بریزند و تضاهرات و شورش برپا کنند!
یک خواهش هم از کسانی دارم که زمان انتخابات با شعار آزادی، چشم و گوش بسته به پای صندوقهای رای نروند، بیایید قبول کنیم که هیچ کدام هنوز جنبه آزادی را نداریم!
پینوشت: مدتها بود (حدود 2 سال) که هیچ گونه مطلب سیاسی و یا انتقادی ننوشته بودم ، متاسفانه یا خوشبختانه اصلا اهل سیاست نیستم و دوست ندارم که در هیچیک از بحثهای مربوط به سیاست اضهار نظری بکنم ولی در شرایط موجود کمی تغییر زاویه دید برای گروهی از جوانان به نظرم لازمه .
+ یکشنبه 1388/03/24 | ساعت: 18:34 | نويسنده: محمد ( ) | (ابتدای صفحه)
گفتگویی با محمدرضا گلزار
ما چندين گفتگو با تو داشتيم، اما آيا امكان دارد يك تعريف متفاوت از محمدرضا گلزار براي ما بگويي؟
گلزار: متولد اول فروردين هستم، ليسانس مكانيك دارم و فرزند سوم خانواده ميباشم، يك برادر و يك خواهر بزرگتر و يك برادر كوچكتر از خود دارم. از كودكي به فكر درس و مشق بودم و در كنار آن موسيقي و البته ورزش به ويژه شنا و اسكي. در دهه شصت پدرم در مقطعي سرپرست باشگاه پاس بود و به همين خاطر، من هم با او به تمرينات تيم پاس ميرفتم. از دوران كودكي سعي كردم، اسكي را به شكل حرفهاي ادامه بدهم و در كنار آن به واليبال هم بپردازم كه هر دويشان ميسر شد، ضمن اينكه بگويم در محله انديشه تهران حوالي خيابان شريعتي بزرگ شدم.
در كودكي عاشق سينما بودي؟
گلزار: نه، آن زمان مشغوليت ذهني من تنها درس بود و ورزش ميكردم. يعني وضعيت خانوادگيمان اين طور اقتضا ميكرد، از آن دست بچههايي بودم كه درس و مشق در اولويت بود، از طرفي پدرم علاقه داشت كه در رشته تحصيلي خودش مكانيك، تحصيلاتم را ادامه بدهم، اما من عاشق دندانپزشكي بودم. در مدرسه جزو بچههاي درسخوان بودم، پيش از ديپلم، چند بار در كنكور شركت كردم و در دو رشته مترجمي زبان و مهندسي مكانيك شاخه سيالات قبول شدم، آن زمان رشته رياضي ميخواندم، اما سال آخر دبيرستان تغيير رشته دادم و به رشته تجربي رفتم تا در كنكور تجربي شركت كنم و بتوانم در دندانپزشكي قبول شوم، ولي آن سال مصادف شد با تغيير ساختار آموزشي و ضرايب خاصي كه در نظر گرفتند، به همين خاطر نتوانستم در رشته دندانپزشكي قبول شوم، به ناچار برگشتم به سراغ مهندسي مكانيك كه يك سال قبل از ديپلم قبول شده بودم، يعني همان رشتهاي كه پدرم دوست داشت من در آن ادامه تحصيل بدهم.
در رابطه با پرسش شما هم بايد بگويم، بله، سينما را دنبال ميكردم، اما فكر نميكردم روزي به اين دنيا كشيده شوم، در آن زمان از بازي خسرو شكيبايي بسيار خوشم ميآمد، كم و بيش هم به سينما ميرفتم، اما نگاهم به آن نگاهي جدي نبود.
و درعين حال به موسيقي علاقه داشتي؟
گلزار: بله، ابتدا پيانو مينواختم، پيانو را به شكل حرفهاي ادامه دادم و در كنار آن گيتارمينواختم و در چند سال اخير هم كه نواختن پركاشن را آغاز كردم و زمان زيادي را براي تمرين اختصاص دادم. البته اگر به ياد داشته باشيد گاهي اوقات در كنسرتهاي گروه آريان، پركاشن هم مينواختم اما بايد بگويم علاقه من به موسيقي از جايي آغاز شد كه به دنبال آرامش بودم، موسيقي به من آرامش لذتبخشي ميدهد و تاثير عجيبي بر روحيه من ميگذارد. سالهاست كه اين حس را با خودم دارم.
ابتدا آريان، سپس وقفه و حالا دوباره گروه داركوب؟ چه اتفاقي افتاد كه اين وقفه پيش آمد؟
گلزار: آريان كاري مشترك بود بين چند دوست كه گروه را پايهريزي كردند و من هم جزوي از آن بودم، آريان در زماني تاسيس شد كه نياز موسيقي پاپ بود، به واقع آريان به مانند يك كودك بود كه من هم سهمي در رشد و پرورش آن داشتم. پيش از اين كه آلبوم اولمان به نام «گل آفتابگردون» روانه بازار شود، چندين كنسرت در كيش و قشم برگزار كرديم، استقبال از آن غيرمنتظره بود، خودمان هم باور نميكرديم. استقبال چندين هزار نفره از آن... به عبارتي آريان دوران خوبي در زندگي هنري من بود، دوراني كه به همراه ديگر اعضاي گروه، روزهاي خوبي را پشت سر گذاشتيم اما بعد سينما وارد زندگيام شد و فصل جديدي را در زندگي هنريام رقم زد.
ورود من به سينما هم، همان طور كه بارها گفتم از يك ملاقات آغاز شد، در ايام عيد در سواحل خزر در رستوراني ايرج قادري را ديدم، اگر اشتباه نكنم عيد سال 79 بود، او را براي كنسرت آريان در 15 فروردين در تهران دعوت كردم. آن زمان برنامهاي براي بازيگري نداشتم و خود سينما هم جزو اولويتهاي من نبود. قادري همان جا به من پيشنهاد بازيگري داد، پيشنهادش براي من بسيار غيرمنتظره بود، به او گفتم كه با اين مقوله آشنا نيستم و من در موسيقي حرفهايايم، از او فرصت خواستم، با اين حال در كنسرت تهران به او پاسخ مثبت دادم، حالا كه به آن روزها فكر ميكنم، متوجه ميشوم كه اين خواست خدا بود كه آن روز اتفاقي قادري را ببينم و فصل جديدي در زندگيام رقم بخورد، پس از بازي در سام و نرگس، فكر و ذكرم سينما شد و علاقهاي دو چندان به آن پيدا كردم، سعي كردم مطالعهام را بيشتر كنم از طرفي كار موسيقي به شكل حرفهاي احتياج به وقت و انرژي زيادي دارد، آن زمان به همراه «آريان»، كنسرتهاي زيادي برگزار ميكرديم و به همين خاطر نياز به تمرين زيادي داشت، همچنين ضبط ترانههاي جديد و برنامههاي مختلف نياز به اين داشت كه تمام وقت و نيرويم را صرف موسيقي كنم... ولي سينما وقت بيشتري از من ميگرفت، ناگزير بودم از اين دو، يكي را انتخاب كنم، مدتي هر دو را دنبال كردم، اما احساس كردم كه انرژيام تحليل ميرود، اين شد با وجود علاقهاي كه به موسيقي داشتم، اما به خاطر سينما، با گروهي كه به آن علاقه زيادي داشتم و خودم در بزرگ شدن آن نقش داشتم، خداحافظي كنم و در نهايت تصميم گرفتم به سينما بپردازم...
پس از 6 سال كه از آريان كنار كشيدم، دوباره متوجه شدم كه علاقه دوران كودكيام به سراغم آمده و تشنه آن شدم، يعني «موسيقي»... به اين خاطر تصميم گرفتم كه به همراه تني چند از دوستان، يك گروه موسيقي تشكيل دهم، اما دلم ميخواست كار جديدي ارائه بدهم، يك كار تازه در موسيقي و اين شد كه به همراه همايون نصيري يكي از دوستانم به فكر تاسيس گروه «داركوب» افتاديم، گروهي كه تمامي اعضاي آن پركاشن مينوازند.
يك موسيقي تلفيقي از موسيقي آفريقايي و موسيقي جنوب ايران، كه اولين كنسرتمان هم در دبي برگزار شد و جمعيتي سه هزار نفري به سالن آمد كه باعث خوشحاليمان شد.
و كنسرت تهران چه شد؟ حتي بليط هم فروختيد؟
گلزار: براي كنسرت مجوز دريافت كرديم، قرار بود كنسرت را درسالن انديشه حوزه هنري اجرا كنيم، نزديك به هفت هزار بليط هم براي چند شب فروخته شد، اما در آخرين لحظات به ما گفتند برگزار نخواهد شد، سپس تصميم گرفتيم كه در سالن وزارت كشور برگزار كنيم، اما براي روزهايي كه ميخواستيم كنسرت را اجرا كنيم، سالن اجاره داده شده بود...
بيشتر تهيهكنندهها يقين دارند كه گلزار تماشاگران را به سالنهاي سينما ميكشاند، نظر خودت غير از اين است؟
گلزار: به هرحال تهيهكنندهاي نيست كه دوست نداشته باشد، تماشاگران را به سالن سينما بكشاند، اما من فكر نميكنم اگر چنين مسئله اي، البته با يك رويكرد مثبت اتفاق بيفتد، اشكالي داشته باشد، اگر نتيجه فروش فيلم است و اين مسئله به چرخه اقتصادي سينماي ايران در شرايط حاضر كمك ميكند، بايد آن را به فال نيك گرفت، چرا كه اين سود اقتصادي ميتواند به توليد فيلمهاي جديد كمك كند، حال چه ايرادي دارد كه من هم با توجه به تواناييهايم كه به قول منتقدين، به خاطر چهرهام! ميباشد، در چنين شرايطي كمك حال اقتصاد بيمار سينماي ايران براي فروش فيلمها باشم، به نظر شما اين اشكالي دارد؟
و اين به نفع شما هم است؟
گلزار: به هيچ عنوان، آتشبس دو ميليارد و دويست ميليون تومان در تهران و شهرستان فروخت، اما سودي براي من نداشت، ما قراردادمان قبل از تصويربرداري يك فيلم است و در آن شرايط نميدانيم كه فيلم موفق ميشود يا نه؟
البته در آتشبس و پس از فروش، تهيهكننده از عوامل تقديري به عمل آورد كه اين مسئله در ديگر فيلمها اتفاق نيفتاد.
يعني شما فكر ميكنيد، فيلمهاي شما تجاري نيست و بازي در اين گونه فيلمهاي تجاري، مانع نميشود كه تماشاگران با استعدادهاي شما بيشتر آشنا شوند؟
گلزار: بگذاريد واضحتر بگويم، من چنين هدفي ندارم كه فيلمي بفروشد، چون وقتي يك فيلم ميفروشد، چيزي از درآمد آن نصيب من نميشود. ضمن اينكه اين دليل درستي نيست كه تمام فيلمهايي كه خوب ميفروشند، ممكن است كارهاي خوبي نباشند و تماشاگر به صرف ديدن من به سينما بيايد... مگر آتشبس و توفيق اجباري فيلمهاي بدي بودند يا كما فيلم ضعيفي بود؟ اما براي من اين حسن را دارد كه وقتي تماشاگر فيلمي را كه من در آن بازي ميكنم، ميپسندد، انرژيام مضاعف ميشود، يك انرژي مثبت... صبح، كه از خواب بلند ميشوم و خودم را آماده ميكنم تا سر صحنه بروم، انرژي چند برابر دارم كه همين براي من كافي است اما نكته مهمي كه در مورد پرسش شما بايد به آن اشاره كنم، ماندگاري است، من سعي ميكنم ماندگار شوم و هميشه تلاش كردم كه ضعفهايم را رفع كنم، خيليها آمدند و رفتند، مهم ماندگاري است، تنها در سينما اينطور نيست، در ورزش هم اوضاع به اين شكل است.
اما برخي از منتقدان در نشريات غيرخصوصي اين نظر را دارند كه سيماي خوش باعث موفقيت شما شد، نظر خودتان چيست؟
گلزار:متاسفانه در طول اين سالها، قضاوتهاي غيرمنصفانه عليه من كم نبوده است. فراز و نشيب در كارنامه هر بازيگري به چشم ميخورد و من هم از اين حيث مستثني نيستم و اين امر در دنياي سينما و بازيگري طبيعي است. اين عده دوستان با غرضورزي به من نگاه ميكنند، اگر در فيلمي بازي كنم و آن فيلم خوب از آب در نيايد، تمامي مشكلات را به من وصل ميكنند و اگر خيلي خوب از آب در بيايد، سهمي براي من قائل نيستند كه اين مسئله باعث تعجب من هم شده است.متاسفانه قضاوت آنان نسبت به من، به گونهاي است كه حقيقت را زير پا ميگذارند، درصورتي كه ما همه در يك خانواده هستيم و در خانواده سينما هر كس جاي خودش را دارد و هيچ كس جاي ديگري را تنگ نميكند، با اين حال بايد بگويم كه گاهي اوقات متاسفانه ما دچار حسادت ميشويم و به جاي اينكه با نقدهاي درست واشاره به ضعفها در صدد رفع آن برآييم و با اشاره به قوتها درصدد تقويت هم باشيم، سعي ميكنيم تنها يكديگر را متهم كنيم!
و شما از چنين غرضورزيهايي ناراحت ميشويد؟
گلزار: به هيچ عنوان، چون جنس اين گونه از دوستان! را ميشناسم، نه تنها ناراحت نميشوم، بلكه در كارم انرژي چند برابر ميگيرم، شايد بگوييد من چه فشاري را تحمل ميكنم، اما خوشبختانه بايد بگويم فشاري بر روان من نيست، فشار براي آناني است كه نميتوانند چنين شرايطي را تحمل كنند، بالعكس من از اين شرايط هم خيلي راضي هستم، ميدانم كه هر چقدر فيلمهاي من با موفقيت بيشتري روبهرو شود، اين گونه انتقادها هم بيشتر ميشود، اما من در زندگيام سعي كردهام، هميشه گامهاي درست را انتخاب كنم و حركتم رو به جلو، و به سوي هدفي مشخص باشد، موفقيت با روشهاي درست...
به هر حال بايد قبول كرد كه اين هم بخشي از ويژگيهاي شخصيتي برخي ازماست كه طاقت ديدن موفقيت كسي را نداريم؟
گلزار: اميدوارم اين گونه نباشد. ولي اين مردم هستند كه انتخاب نهايي را انجام ميدهند اگر گلزار را قبول نداشته باشند، به سراغ فيلمهايش نميروند، ميخواهم بگويم نظر اصلي، نظر مردم است.
خوشبختانه مردم از فيلمهاي شما، استقبال زيادي هم به عمل آوردند، بارها با شما در خيابان و كوچه و سينماها براي اكران خصوصي فيلمهايت از نزديك همراه بوديم و ميديديم كه چقدر بامحبت با مردم برخورد ميكني؟ اين راز موفقيت شماست؟
گلزار: مردم را در هيچ كجا نبايد ناديده گرفت، اين راز موفقيت همه ميتواند باشد، اگر من بازيگر، توانستم به درجهاي هر چند كم از موفقيت برسم، اين به خاطر قضاوت و نوع نگاه مردم است كه مرا پذيرفتند ضمن اين كه در درجه اول خواست خدا بوده... زماني كه در كوچه و خيابان مردم مرا ميبينند، از من انتظاردارند كه با آنها عكس يادگاري بگيرم و يا به آنان امضا بدهم، اين نشاندهنده محبت آنان است و اين ابراز محبت را بايد جوابگو باشم.
من فردي نيستم كه دچار غرور بيجهت شوم، اين ويژگي را از اشخاصي كه از نزديك با من برخورد دارند، ميتوانيد بپرسيد... من آدمي هستم كه هميشه سعي ميكنم اگر كسي به من محبتي كرد، درصدد جبرانش بر بيايم. ميخواهم بگويم كه علاقه بين من و مردم بايد دو طرفه باشد، اگر خدا خواسته من به موفقيتي برسم، به واسطه همين مردم بوده است.
در زندگي شخصيتان با مشكل مواجه نميشويد؟ روزي كه به همراه هم به اردوي تيم ملي رفتيم، از نزديك ديديم كه چه طور در ترافيك اتوبان گير افتاديد و مجبور شديد پاسخگوي هوادارانتان باشيد؟
گلزار: چنين مسائلي جزء جداييناپذير از حرفه ماست، من هم با آن كنار آمدهام و چند سالي است كه بخشي از زندگي من شده است، به عبارتي با آن انس گرفتم. هميشه سعي ميكنم در بين آنان باشم، اغلب فيلمهايم رادر ميان مردم و در سينما ميبينم و سعيام در سالهاي اخير همواره اين بوده كه چه در سينما و چه در برخوردهاي روزمرهام، مردم را راضي نگه دارم.
اما نبايد استعدادهاي نهفتهات را فراموش كرد؟
گلزار: مهمترين عامل موفقيت من خداوند است. خداوند است كه در وجود بندگانش اين استعدادها را قرار ميدهد. اگر توفيقي در زندگيام داشتهام، تنها به خاطر لطف اوست. هر چه خواستم از او خواستم و هميشه هم پاسخ گرفتهام، خداوند است كه نيروي سعي و تلاش را در وجود من گذاشته تا من از آن بهره ببرم و من هم از اين نعمت او استفاده ميكنم. من هم بندهاي هستم مثل ساير بندگان خداوند، يك «آدم معمولي و ساده»، هر چه دارم از لطف بيكران اوست. هميشه هم مشكلات و درددلهايم را با خداوند در ميان ميگذارم و دستم را به سوي او دراز ميكنم. اوست كه به بندهاش ارج و قرب و عزت ميدهد، ما كارهاي نيستيم. اگر هم استعدادي هست، او به من بخشيده است.
حالا برايمان بگو، در حال حاضر سينما يا موسيقي؟
گلزار: هر دو، هر دوي آنها جزو علايق زندگي من است و نميتوانم آنها را كنار بگذارم، حال شايد در زمانهايي يكي را به نفع ديگري كنار گذاشتم، اما هر دويشان زندگي هنريام را تحتالشعاع قرار دادهاند. يعني سالهاست كه با آن زندگي ميكنم.
عدهاي ميگويند كه شما دوست داريد فقط بازي كنيد و به فيلمنامه توجه چنداني نداريد؟
گلزار: به هيچ وجه اين طور نيست، خودتان ميدانيد در سالهاي اخير حتي به بعضي از پروژهها پاسخ منفي دادم، سربازان جمعه كيميايي كه يادتان است يا فيلم لبه پرتگاه بهرام بيضايي... اما بايد اين مسئله را در نظر گرفت كه با توجه به شرايط كنوني سينماي ايران، برخي انتخابهاي من هم در جهت كمك به سينما است، حضورم در فيلمهايي كه ميتواند تماشاگر را به سالنهاي سينما بكشاند، يا عامهپسند است و به عبارتي آشتي دوبارهاي ميان مردم و سينما به وجود ميآورد را ميپذيرم. گرچه بايد اشاره داشته باشم گاهي اوقات با توجه به انرژي كه من گذاشتم، اثر كار آن طور كه بايد، نميشود كه اين در دنياي سينما امري عادي و طبيعي است، ولي در بعضي از زمانها پيشبينيها درست از آب در ميآيد، درست مثل آتشبس و توفيق اجباري كه آثاري بسيار تماشاگرپسند بودند و همچنين از كيفيت بسيار خوبي هم برخوردار بودند اما اجازه بدهيد به نكتهاي اشاره كنم. در حال حاضر به حساسيتهايي در فعاليتهاي هنريام رسيدهام كه شايد در آينده در كمتر كاري ظاهرشوم، به خصوص كه اگر حدس بزنم، آن كار رضايتبخش نخواهد بود...
روي فيلمنامهها هم بايد مطالعه بيشتري داشته باشم، همچنين گروهي كه قرار است با آن كار كنم از فيلمبردار تا كارگردان و... را هم بايد در نظر بگيرم.
ميخواهيم به اين پرسش راحت پاسخ دهيد، كدام يك از فيلمهايي كه در آن بازي كردهايد را بيشتر دوست داريد؟
گلزار: تمامي نقشهايم را دوست دارم، اما از بازي در آتشبس، بوتيك و توفيق اجباري خيلي راضي هستم.
تماشاگر گلزار را با ظاهري آراسته و خوشلباس در ذهن خود جاي داده، خودت چه فكر ميكني؟ هميشه بازي در اين فيلمها را انتخاب خواهي كرد؟
گلزار: به هيچ عنوان، اگر از من بخواهند در فيلمي بازي كنم و البته مطمئن باشم كه اثر، كاري قابل دفاع است و من بايد موهايم را از ته بتراشم، قبول ميكنم، مطمئن باشيد.
آتشبس چرا آنقدر به دل بيننده نشست ؟
گلزار: دليل اصلياش حساسيتهاي تهمينه ميلاني بود، او كارگردان باتجربهاي است و با اعتماد به من، شرايط را به گونهاي رقم زد كه بتوانم در اجراي نقشم موفق باشم. از طرفي خود من هم سر فيلمبرداري انرژي زيادي گذاشتم، با خانم ميلاني، سر فيلم «آتشبس» ساعتها مينشستيم و صحبت ميكرديم، نتيجه بسيار خوبي هم ميگرفتيم... به طور حتم آتشبس يكي از فيلمهاي پرفروش با موضوع اجتماعي در تاريخ سينماي ايران بود.
در توفيق اجباري هم، اوضاع بدين شكل بود؟
گلزار: فيلمنامه توفيق اجباري، فيلمنامهاي زيبا و خواندني بود كه توسط پيمان عباسي نوشته شد كه جا دارد از او تشكر كنم. زماني كه فيلمنامه را خواندم، متوجه شدم، شباهتهايي بين من و شخصيت اصلي داستان وجود دارد، رويه اصلي قصه را دوست داشتم، به نظر من نشان دادن مشكلات هنرمندان و بازيگران، كار قشنگي بود، خيليها ميگفتند كه بازي در اين فيلم كار خطرناكي است و شايد به اعتبار من صدمه بزند، گرچه تمام فيلمنامه هم زندگي من نبود، براي مثال من ازدواج نكردهام، اما در داستان توفيق اجباري فردي متاهل بودم.
خانه خودت لوكيشن اصلي فيلم بود؟
گلزار: بله، ابتدا لوكيشن اين فيلم در جايي ديگر بود كه اين مسئله، كار را براي گروه كمي مشكل ميكرد، به خصوص از لحاظ رفت و آمد. بنابراين پيشنهاد دادم كه خانه خودم لوكيشن اصلي فيلم باشد، قرار بود تصويربرداري حدود 11، 12 روز طول بكشد، اما نزديك به يك ماه طول كشيد كه خاطرات خوبي براي من و گروه رقم زد، گرچه حرف و حديثهاي زيادي هم بعدها گفته شد كه گلزار براي كمك به تهيهكننده چنين كاري كرد، متاسفم براي كساني كه هنوز معناي رفاقتهاي دوطرفه را نميدانند! اين كه خانه من لوكيشن اصلي فيلم بشود يك تصميم گروهي بود.
در زمان تصويربرداري چند باري به شما سر زديم، كاملا مشخص بود كه انرژي زيادي صرف كردهاي، ضمن اينكه نقش كارگردان را نبايد ناديده گرفت.
گلزار: محمدحسين لطيفي از آن دست كارگردانهاي باهوش است، اگر به او پيشنهادي بدهي، در رابطه با آن فكر ميكند و آن را عملي خواهد كرد. از همين جا ميگويم، او هرگاه از من بخواهد، برايش بازي خواهم كرد...
ميتواني برايمان بگويي كه كدام يك از قسمتهاي توفيق اجباري به واقعيت زندگي شما ميپرداخت؟
گلزار: اگر بخواهم به طور كلي و گذرا به اين پرسش پاسخ بدهم، بايد بگويم بخشهاي مربوط به زندگي خانوادگي، بخشهاي غيرواقعي فيلمنامه بود، در واقع در اين فيلم، من نمادي هستم از قشر بازيگراني كه چنين مشكلاتي دارند، ولي آن قسمتهايي كه در رابطه با برخورد من با مردم در فيلم ديديد، بر پايه اتفاقاتي است كه براي من طي اين سالها افتاده بود.
دلايل اصلي موفقيت توفيق اجباري را در چه ميداني؟
گلزار: سادگي و صميميت. تماشاگر احساس ميكند كه با او راحتي... زماني كه تماشاگر را به زندگي شخصي خودت ميبري، او هم با اين فيلم راحت برخورد ميكند چرا كه فكر ميكند به او نزديك شدي... اگر براي مردم احترام قائل شوي و به ارزش آنها پي ببري طبيعي است كه جوابت را هم خواهي گرفت. جا دارد از تمامي عوامل تشكر كنم كه در اين فيلم تمام انرژي خود را صرف كردند تا كاري خوب از آب در آيد.
دوست داشتي با بازي در توفيق اجباري چه پيامي بدهي؟
گلزار: به مردم بگويم، شهرت و معروفيت تمام سينما نيست، بلكه اين حرفه سختيهاي زيادي دارد كه تنها بخشي از آن را در توفيق اجباري ديديد.
در يك سال اخير، باز هم تعدادي از نشريات عليه شما مطالبي نوشتهاند و يا مصاحبههاي خيالي چاپ كردهاند، همچنين يك سايت قلابي هم به نام شما تاسيس كردهاند، نظرتان چيست؟
گلزار: شما با خلق و خوي من آشنا هستيد، آدم سادهاي هستم و دوست ندارم از موقعيت خود سوءاستفاده كنم. در مورد اهالي سينما بايد بگويم، نميدانم چرا با اينكه همه، از يك خانواده هستيم، تا ميبينيم شخصي يا اشخاصي در اين وادي به موفقيت ميرسند، به صورت علني با او دشمني ميكنيم، از اين دوستان ميخواهم، زماني كه فيلمي فروخت از حسادت حرص نخورند و بدانند كه همه عوامل، از فروش آن به سهم خود بهره خواهند برد، من نه در خارج و نه در داخل سينما با كسي مشكل ندارم، مخالفانم را هم نميشناسم ، نه نامشان را ميدانم، نه هدفشان را، البته جنسشان را ميشناسم، ضمن اينكه براي چندمين بار روي سخنم با مطبوعاتي است كه از قول من گفتگوهاي خيالي چاپ ميكنند، دوستان، آقايان، عزيزان، اين راهي را كه در پيش گرفتهايد، راه و روش درستي نيست و پولي كه از اين طريق به دست ميآيد، خوردن ندارد.
در مورد سايتهاي قلابي هم بايد بگويم، جديدترين روشي كه جهت تخريب يك سري از بازيگران شناخته شده مورد استفاده قرار ميگيرد، همين سايتهاي قلابي است كه هزينه آن توسط افرادي خاص با هدف تخريب چهرههاي سرشناس پرداخت ميشود. هيچ سايتي زيرنظر من نيست، هيچ ايميل و آيدي هم ندارم، هيچگونه ارتباطي با اينگونه وب سايتها و سايتها ندارم و تمامي آنچه را كه در اين سايتها ملاحظه ميكنيد دروغي بيش نيست، هر چه كه به نام من و با تصاوير من در اينگونه سايتهاست را به شدت تكذيب ميكنم، همه آنها دروغ است و كلاهبرداري ميباشد كه اميدوارم هر چه زودتر مقامات قضايي و انتظامي با چنين افرادي برخورد كنند. در مورد دوستان سينمايي هم بايد بگويم اگر هدفمان رشد سينماست بايد رقابت بر آن حاكم باشد، اما رقابتي سازنده، نه حسادت و تنگنظري كه اصل رقابت را زير سوال ببرد... بايد همه دست به دست هم بدهيم و به يكديگر كمك كنيم. اگر گلزار در انتخاب نقشهايش هم روزي اشتباه كرده، بايد شرايطي را فراهم كنيم كه او در مسير درستي قرار بگيرد، نه اينكه او را بكوبيم... روال كار حرفهايها در سينما، رقابت سازنده است.
در مورد گروه داركوب، كه به اجماع برايمان گفتي، اما يادمان ميآيد كه يك گروه موسيقي هنرمندان هم ميخواستي تشكيل بدهي، به كجا رسيد؟
گلزار: بله، با دوستان خوبم امين حيايي و حسام نوابصفوي قرار بود اين كار عملي شود كه موقعيتش پيش نيامد، اما در آينده دنبالش را خواهيم گرفت.
اما واليبال... ميگويند در يك سال اخير، دو دستگي اتفاق افتاده، ميخواهيم نظرت را بگويي كه علاقهمندان به تو كه بارها براي تشويقت به سالنها آمدهاند، براي ديدن بازيهايت كجا بيايند؟
گلزار: تيمي كه من در آن بازي ميكنم تيم واليبال «چيتوز»، هنرمندان پارسه است، تمريناتمان را دنبال ميكنيم، اگر مردم دوست دارند، ميتوانند براي ديدن بازيهايمان كه از طريق رسانهها، اطلاعرساني ميشود، به محل برگزاري بازيها بيايند، ضمن اينكه جا دارد از آقاي يغمايي و شركت چيتوز كه زحمات زيادي براي اين تيم متحمل شدند، تشكر ويژهاي داشته باشم.
فوتبال؟
گلزار: فوتبال همچنين طرفداران ويژه خود را دارد و چه بخواهيم و چه نخواهيم پرطرفدارترين ورزش دنياست... به علي دايي تبريك ميگويم كه عضوي از فدراسيون بينالمللي فوتبال (فيفا) شده است. اميدوارم، تيم ملي كشورمان با قدرت در مسابقات مقدماتي جامجهاني حضور به هم رساند و از حقانيت فوتبال ايران دفاع كند. به وحيد شمسايي هم تبريك ميگويم كه براي چندمين بار بهترين فوتساليست آسيا شناخته شده است، براي اين پدر مهربان ب من است، مثل ساير فوتباليستها كه شاهدكه سه دختر گل دارد، آرزوي موفقيت ميكنم. وحيد از دوستان خويد بارها با هم به اردوي تيم ملي رفتيم و با آنان بودم ضمن اينكه در سالهاي اخير فوتبال ايران با نزول روبهرو بود، اما مقام وحيد باعث شد تا از حقانيتمان در فوتبال آسيا دفاع كنيم.
و خواهرزادههايت؟
گلزار: خواهرزادههايم را همانطور كه ميبينيد، عزيز من هستند، اين آقا پسر نامش «برسام» است و اين دختر كوچولو، هم اسمش «آويسا» كه در صحنهاي از فيلم توفيق اجباري هم بازي كرده است. همان جايي كه من يك دختر كوچولو را در آغوش گرفتم. ارتباط خيلي خوبي با آنان دارم، آنها هم مرا دوست دارند و تمام فيلمهاي مرا ميبينند، از آنجا كه «برسام» بزرگتر است، ارتباط بيشتري با فيلمهاي من برقرار ميكند.
از برديا برادر كوچكت برايمان بگو؟
گلزار: برادر نازنيني كه سنگيني بيشتر كارهاي من برعهده اوست و هميشه يار و ياور من بوده و حق برادري را به خوبي در حق من ادا كرده است. اميدوارم بتوانم روزي زحماتش را جبران كنم.
احساست نسبت به پدر و مادرت چيه؟
گلزار: دستشان را ميبوسم، آنها صميميترين دوستان من هستند و هميشه با آنان در امور زندگيام مشورت ميكنم... هر چقدر به آنان محبت كنم، باز هم كم است، يادمان باشد كه محبت به پدر و مادر، موجب محبت خداست.
و اگر حرفي باقي مانده؟
گلزار: از تمام افرادي كه براي من زحمت كشيدهاند، تشكر ميكنم دوستان ديروز و امروز، با هيچ كس مشكلي ندارم و از خداوند متعال ميخواهم كه ايران و ايراني را سربلند كند، قدر كشورمان و نعمتهاي خداوند را بدانيم و در همه حال شكرگزار خداوند باشيم.
برگرفته از: ksabz.net
+ سه شنبه 1388/02/22 | ساعت: 18:12 | نويسنده: محمد ( ) | (ابتدای صفحه)
پای صحبتهای فرزاد فرزین
فرزاد فرزين جواني موفق در موسيقي است، سوم تيرماه سال 1360 به دنيا آمده، در سال 83 آلبوم «شراره» او بسيار گل كرد و با همين آلبوم معروف شد، به جز ترانهسرايي و خوانندگي، آهنگسازي و تنظيمكنندگي هم انجام ميدهد، پيانيست و گيتاريست ماهري است، فارغالتحصيل مديريت صنعتي ميباشد، پدر و مادرش كارمند بازنشسته هستند و تنها يك خواهر دارد.
تنظيمهايش به دل مينشيند، گزيدهاي از گفتگو با او را بخوانيد...
- آمدن من به تلويزيون اصلا عجيب و غيرمنتظره نبود، من يك خواننده مجاز هستم و خواندن در يك رسانه ملي حق طبيعي من است، البته براي خواندنم در تيتراژ كولهپشتي بسياري از دوستانم از جمله فرزاد فتاحي و احسان عليخاني زحمت كشيدند كه جا دارد همين جا از همه آنها تشكر كنم.

- ذاتا آدم كمكاري هستم، وقفه سه سالهاي هم كه بين دو آلبومم به وجود آمد، حكايت از همين كمكاري دارد.
- هر چند كه پيشبيني كردن در مورد استقبال از يك آلبوم كار اشتباهي است، اما حدس ميزنم كه آلبومم به بازار موسيقي پاپ شوك وارد ميكند.
- حداكثر تا اواخر پاييز، آلبوم جديدم را با نام «شوك» روانه بازار خواهم كرد، اين آلبوم 12 قطعه دارد، دوستان زيادي مرا در توليد اين آلبوم ياري كردند از جمله فرزاد فتاحي، نويد سپهر، پويا نيكپور، علي ثابت، پيام شمس، بابك صحرايي و داريوش شهرياري...
- دليل اسامي زياد در آلبوم اين است كه دوست داشتم افراد زيادي با سليقههاي متفاوت با من همكاري كنند تا آلبوم بتواند هر نوع سليقهاي را مخاطب قرار بدهد و افراد و علاقهمندان به پاپ را جذب كند.
- تا به حال بارها و بارها در اين آلبوم تغييراتي به وجود آوردم، اين تغييرات به خاطر اين بود كه نميخواستم در آلبومم كار قديمي و كهنهاي وجود داشته باشد.
- نيمهشعبان، كنسرت بزرگي در اردبيل به اتفاق بابك جهانبخش داشتيم كه خدا رو شكر با استقبال زياد علاقهمندان مواجه شد ما دو شب پياپي در آنجا برنامه داشتيم و هر شب ميزبان 4000 هزار نفر بوديم هر چند كه برگزاركنندگان كنسرت بدقولي كردند و پول ما را تمام و كمال پرداخت نكردند.
- قرار بود اوايل شهريورماه در دبي به اتفاق محسن يگانه كنسرتي برگزار كنم كه متاسفانه ارشاد مجوز برگزاري اين كنسرت را به ما نداد.
- براي خودم هم عجيب است كه چرا روي اسم من تا اين حد حساسيت به خرج ميدهند در حالي كه من از اول خواننده مجاز بودم... البته مدتي كارهايم از ماهواره پخش ميشد، اما آن زمان ارشاد در مورد پخش شدن كليپ از اين شبكهها هيچ هشداري به ما نداده بود به محض اينكه ارشاد گفت: كليپهايمان نبايد پخش شود، جلوي پخش آنها را گرفتم، اگر هم ميبينيد كه اين كليپها باز هم در حال پخش است، بدون اجازه ما پخش شده است.
- من صداي اغلب خوانندهها را دوست دارم ولي علاقه زيادي به حامي و فريدون آسرايي دارم، اميدوارم هر دوي آنها در كارهايشان موفق باشند.
- بخش زيادي از موفقيتهايم را مديون لطف خدا ميدانم و مطمئنم كه اگر لطف خداوند نبود، هرگز نميتوانستم موفق شوم.
- به طور كلي آدم رك و روراستي هستم و از كنايه و اين طور چيزها بيزارم.
- كساني كه من را از نزديك نميشناسند فكر ميكنند من آدم افادهاي هستم و اهل كلاس گذاشتن اما به محض اينكه با من برخورد ميكنند، نظرشان تغيير ميكنند.
- با اينكه در زمينه آهنگسازي و ترانهسرايي همكاري ميكنم، اما خودم را بيشتر يك خواننده ميدانم.
- قرار بود در آلبوم جديدم با حميد عسگري همكاري كنم، اما بنا به دلايلي اين همكاري منتفي شد، اما دوستي من و حميد همچنان پابرجاست.
- آلبوم بعديام را احتمالا تا يك سال ديگر روانه بازار خواهم كرد، سعي ميكنم حال و هواي آلبوم چهارمم كمي متفاوتتر باشد.
- عيدفطر، فيلم پسران آجري اكران خواهد شد. اميدوارم اين فيلم با استقبال علاقهمندان سينما مواجه شود، در اين فيلم همبازيام، پوريا پورسرخ است و من در نقش خودم، يعني يك خواننده بازي خواهم كرد.
- چند پيشنهاد سينمايي دارم كه از بين آنها يكي را انتخاب كردم، اما تا زماني كه همه چيز قطعي نشده، سعي ميكنم، در موردش حرفي نزنم.
+ دوشنبه 1388/02/07 | ساعت: 10:40 | نويسنده: محمد ( ) | (ابتدای صفحه)
همه چیز درباره محسن یگانه
در سالهاي اخير خوانندگان زيادي در ايران فعاليت خود را آغاز كردند كه هركدام با كاري نو وارد اين حيطه شدند اما افرادي در اين بين بودند كه كمي متفاوتتر ظاهر شدند و توانستند ارتباط بهتري با شنونده موسيقي برقرار كنند. يكي از اين خوانندهها «محسن يگانه» بود كه توانست در مدت كمي، جاي خود را در ميان خوانندگان پاپ باز كند... خيلي از شما از ما خواسته بوديد كه درباره محسن يگانه مطلبی داشته باشيم
بيوگرافي
در 23 ارديبهشت سال 1364 به دنيا آمدم، اصالتا اهل گنبدكاووس هستم. دو خواهر بزرگتر و يك برادر كوچكتر از خودم دارم. دانشجوي انصرافي رشته مهندسي صنايع هستم. پنج سالي ميشود كه در تهران ساكن هستم و در حال حاضر مجردم.

شرايط خانوادگي
پدرم را در جنگ تحميلي از دست دادم، مادرم هم استاد دانشگاه است و در اين چند سال همه تلاشش را ميكرد تا جاي خالي پدرمان را برايمان پر كند.
علاقه به موسيقي
اوايل خيلي به موسيقي علاقه نداشتم، دوست داشتم بازيگر شوم حتي به كلاسهاي تئاتر هم ميرفتم اما در سوم دبيرستان وقتي براي اولين بار ساز به دست گرفتم، نگاهم به موسيقي تغيير كرد. احساس كردم دريچه تازهاي به رويم باز شده است. از آن روز به بعد عشق من به موسيقي آغاز شد و تا به امروز هم كه ادامه دارد.
مخالفت خانواده
خانوادهام به شدت با فعاليت من در زمينه موسيقي مخالف بودند ولي پس از اينكه از ميزان علاقه من به اين حرفه مطلع شدند، دست از مخالفت برداشتند.
اولين آلبوم
اولين آلبومم هشت قطعه داشت. اين كار در حالي كه هنوز ماكت بود، به صورت غيرمجاز پخش شد. شايد در مورد غيرمجاز آمدن كارهاي بعديام مقصر بودم اما در رابطه با كار اولم كاملا بيتقصير بودم.
مدتهاست كه دور موسيقي زيرزميني را خط كشيدم. شايد در ابتداي راه يك خواننده با انگيزه دستيابي به شهرت، به موسيقي زيرزميني رو بياورد اما پس از گذشت مدتي متوجه خواهد شد كه اشتباه كرده است.
آهنگسازي و ترانهسرايي
در ابتداي ورودم به موسيقي دوست داشتم به عنوان آهنگساز و خواننده فعاليت كنم اما پس از مدتي تصميم گرفتم خواندن را هم تجربه كنم.
احساس واقعي
خوشحالم از اينكه كارهايم تا اين اندازه توانسته با مخاطب ارتباط برقرار كند. فكر ميكنم دليل برقراري اين ارتباط، صداقتي است كه در ترانههايم وجود دارد.
ترانهسرايي
علاقه زيادي به ترانهسرايي دارم. قهرمان ترانههايم هم يك پسر عاشقپيشه شكستخورده است.
اولين كار مجاز
اولين كار مجاز من آلبومي با عنوان «نفسهاي بيهدف» است. اين آلبوم نه قطعه دارد كه اگر مشكلي براي آن به وجود نيايد، تا چندي ديگر از ارشاد مجوز خواهد گرفت.
تنظيم جديد
در اين آلبوم قطعات نشكن دلمو، آخه دل من و بنويس از سرخط را بازخواني كردهام اما مطمئن باشيد شش قطعه ديگر من به مراتب شنيدنيتر از اين سه قطعه هستند.
ماهعسل
قبل از خواندن تيتراژ براي برنامه «ماهعسل» سه كار مناسبتي را اجرا كرده بودم كه البته هنوز آنها از صداوسيما پخش نشده است. زماني كه احسان عليخاني صداي من را زمان ساخت اين قطعات شنيد، از من دعوت به همكاري كرد. وقتي از طرف سازمان با من تماس گرفتند، تقريبا شوكه شدم چرا كه با وجود حساسيتهايي كه به خاطر كارهاي غيرمجازم روي من وجود داشت، فكر نميكردم مرا انتخاب كنند.
تيتراژ
نميخواهم به يك تيتراژخوان تبديل شوم و براي مردم تكراري شوم، به همين خاطر سعي ميكنم بين كار بعديام فاصله بيندازم.
كنسرت
برگزاري كنسرت، آرزوي هر خوانندهاي است. با اينكه در شهرهاي مختلف ايران كنسرت برگزار كردم، اما دوست دارم در تهران هم كنسرتي را اجرا كنم.
اجراي دوصدايي
صداي من به شدت به درد اجراي قطعات دوصدايي ميخورد. همكاري من با خوانندههاي ديگر هم به مذاق علاقمندان به موسيقي خوش آمد ولي من ديگر تصميمي براي اجراي كار دوصدايي ندارم.
خداحافظي
قصد ندارم خوانندگي را براي هميشه ادامه دهم. احتمالا تا سه، چهار سال ديگر و در اوج، از خوانندگي خداحافظي ميكنم.
بهترينها
بهترين تنظيمكننده ايران بهروز صفاريان است همچنين بايد به نام شهاب اكبري هم اشاره كنم.
شان موسيقي
به نظر من يك خواننده بايد، شان موسيقي را حفظ كند و نبايد به خودش اجازه بدهد هر چيزي را بخواند چرا كه بايد براي موسيقي حرمت قائل بود.
+ شنبه 1388/01/29 | ساعت: 12:9 | نويسنده: محمد ( ) | (ابتدای صفحه)
گفتگو و مصاحبه با پژمان بازغی
ما ايرانيها، مردماني بااستعداد اما كمي بيانگيزه هستيم يعني در واقع در طول 200 سال اخير، انگيزه تعاليخواهي و ميل به پيشرفت از ما گرفته شده است. پيروزي انقلاب اسلامي انگيزه مجددي را در ايرانيها به وجود آورد تا هويت اسلامي و ايرانيشان را به منصه ظهور برسانند. استعداد ايراني و هوش شرقي مردمان سرزمين كهن ايران و بهرهمندي از تمدن ديرين پارسي سرمايه عظيم مردمي است كه ميخواهند و تلاش ميكنند تا در جهان امروز در مسير رشد و توسعه گام بردارند.البته يك ذهنيت غلط سعي ميكند اينطور وانمود كند كه ايران بدون تلاش، كار و جبران عقبماندگي گذشته هم سرور جهانيان است. حال آنكه نابرده رنج، گنجي ميسر نيست و اصولا براي برطرف نمودن خسران ضعف ساختاري حكومتهاي پيشين ايران، بايد بيشتر از حالت معمول براي آباداني ايران، نوآوري نمود. در واقع چنان كه نااميدي و يأس از آينده، دشمن شكوفايي ايراني است؛ غرور و خودبزرگبيني نيز آفت تعالي و رشد جامعه ايراني است.

تفاوتهاي فردي بين انسانها موجب ميشود تا دنياي هر كدام از ما، از يكديگر متمايز باشد. دنياي ذهني ما نشاندهنده برداشتمان از جهان، آينده و زندگي ماست. اگر هر كدام از ما نتوانيم در ذهنمان آيندهاي همراه با شكوفايي و رشد را داشته باشيم، به هيچوجه نميتوانيم در عمل نيز پيشرفت و توسعه فردي و اجتماعي را تجربه كنيم.نوآوري و شكوفايي فردي مقدمهاي بر نوآوري و شكوفايي اجتماعي است. از همين رو توجه به خلاقيت فردي و كسب يك تفكر خلاق، بسيار حائز اهميت است. فكر كردن درباره نحوه تفكر و به اينكه چه چيزهايي مهم هستند و بايد درباره آنها انديشيد و اصولاراه درست انديشيدن چيست؟ مولفههايي هستند كه ميتوانند به هر كدام از ما براي روش درست انديشيدن ياري رسانند.
نكته ديگر اينكه براي رسيدن به نوآوري، نيازمند انگيزهاي قوي هستيم. يك كارمند در طول 20 سال فعاليت خود اگر ميل و علاقه به پيشرفت را در خود ايجاد نكند به هيچوجه نخواهد توانست در مسير رشد گام بردارد.ايرانيان در طول سه دهه اخير نشان دادهاند انگيزه لازم براي تغيير را كسب كردهاند. مهندسي مجدد در نوع نگاه به جهان، توجه به هويت اسلامي و ايراني و حركت به سمت استقلالطلبي در همه اركان زندگي ايرانيان رسوخ كرده است و شايد به همين دليل باشد كه نوآوريهاي بسياري را در زمينههاي مختلف شاهد هستيم، نوآوريهايي كه دوست و دشمن را به تعظيم وادار كرده است.اما به هر حال عليرغم همه توفيقهاي علمي صورت پذيرفته، هنوز آن طور كه بايد، ميل به خودنوآوري و خودشكوفايي در بسياري از ايرانيها نهادينه نشده است.از سوي ديگر، نوآوري در تمامي عرصههاي زندگي يك فرد ميتواند به چشم بخورد، حال اين نوآوري ميتواند در زندگي كاري، زندگي ورزشي، زندگي تحصيلي و حتي يك زندگي «سينمايي»! براي فرد شكل بگيرد، درست مثل پژمان بازغي كه توانسته با نوآوري همراه با دانش و آگاهي به موفقيت برسد و يكي از بازيگران مرد برتر سينماي ايران نام بگيرد، او سالها پيش هدفش بازيگر شدن بود با اينكه در رشته مهندسي معدن در شهر لاهيجان قبول شده و در يك فيلم سينمايي در رشت به ايفاي نقش پرداخته بود، اما تصميم گرفت به پايتخت بيايد و در كنار بازيگري به شكل حرفهاي، دانشجوي رشته مهندسي صنايع دانشگاه اميركبير شود. به طور حتم او در آن سالها، معناي نوآوري و شكوفايي استعدادهاي خود را درك كرد و با يك تصميمگيري درست به آنچه ميخواست رسيد، همچنين او در يك خانواده نظامي بزرگ شد و با نظم و ديسيپلين كاملا آشنا بود، دوران كودكي و نوجوانياش را كاملا به ياد داشت كه پدر، هشت سال روي آبهاي خليجفارس به عنوان عضوي از نيروي دريايي از كشور محافظت كرد و تمامي اين مسائل باعث شد تا پژمان در زندگي هدفش را بشناسد و به سوي آن حركت كند.
او براي ما از موفقيت در زندگياش گفت و به نكات خوبي در گفتههايش اشاره كرد، او همواره اعتقاد دارد كه موفقيتش در زندگي را مديون نوآوري ميداند.
اصليت، لاهيجاني
در نوزدهم مردادماه سال 1353، در يك خانواده 5 نفره در تهران به دنيا آمد، ميگويد:
«اصل و ريشه خانوادگيام به شمال ايران، گيلان و شهر سرسبز لاهيجان بر
ميگردد.»دوران كودكي او در شهرهاي مختلفي طي شد «پس از تولدم، چهار سال را در
تهران و در منازل سازماني نيروي دريايي گذرانديم چرا كه پدرم در نيروي دريايي خدمت
ميكرد، همزمان با پيروزي انقلاب و زماني كه من چهار سال بيشتر نداشتم، پدرم به رشت
ميرود و ما هم با او ميرويم، جنگ كه آغاز شد به بوشهر رفتيم چرا كه پدرم براي
محافظت از مرزهاي آبي ايران و خليجفارس به جنوب اعزام شد، جنگ كه تمام شد ما براي
زندگي اين بار تهران را انتخاب كرديم اما دو سال آخر دبيرستان را دوباره در رشت
گذراندم، سال 71 كه ديپلم گرفتم در رشته مهندسي معدن در شهر لاهيجان قبول شدم اما
پس از مدتي از آنجا كه علاقهاي به اين رشته نداشتم و همزمان شده بود با بازي من در
سينما، به تهران كوچ كردم و دوباره براي كنكور خواندم تا سرانجام در رشته مهندسي
صنايع اميركبير پذيرفته شدم.»
سه برادريم
ما سه برادريم، من پسر دوم خانواده هستم، پيام برادر بزرگتر و پرهام برادر كوچكتر؛
پيام هم به زودي مثل من پدر خواهد شد، جالب اينكه هر سه ما در دانشگاه اميركبير
درس خوانديم. پيام در رشته مهندسي شيمي، صنايع غذايي خواند و پرهام در دانشگاه
اميركبير، مهندسي صنايع خوانده است.
ضمن اينكه او هم علاقه زيادي به سينما دارد و تاكنون در دو فيلم پسران مهتاب و شب
برهنه سعيد سهيلي بازي كرده است.
به شمال بر ميگردم
پدربزرگم در رشت زندگي ميكند، بستگان نزديكم هم آنجا زندگي ميكنند، هر وقت كه به
آنجا ميروم، دوران كودكي و نوجوانيام برايم دوباره تداعي ميشود، راستش را
بخواهيد، اگر زنده ماندم و عمري از من سپري شد، در آيندهاي نه چندان دور شايد شمال
را براي زندگي بازنشستگي انتخاب كنم، جادههاي جنگلي لاهيجان، رشت، فومن و ماسوله،
به خصوص در هواي باراني لذت ويژهاي دارد، هيچ جاي دنيا، آنجا نميشود، رفتيد اونجا
يا نه؟
نفس من
همسرم «مستانه مهاجر» از تدوينگرهاي سينماي ايران است كه اصولا تدوينگر فيلمهاي
مستند است اما در عرصه سينما، فيلمهاي بماني داريوش مهرجويي، سفر قندهار، آتشبس
تهمينه ميلاني، زنها فرشتهاند، كلاغ پر، كنعان كه الان در حال اكران است،
خواستگار محترم و مهمان و چند فيلم ديگر را كه حضور ذهن ندارم، تدوينگري كرده اما
ميدانم پرونده كارياش از من شلوغتر است. آخرين كارش هم «وصل مستان» است كه قرار
است از شبكه اول پخش شود. من و او سه سال پيش در يك فضاي سينمايي با يكديگر آشنا
شديم و اين آشنايي منجر به ازدواج شد. حاصل اين ازدواج هم يك دختر كوچك به نام
«نفس» است كه سه ماه و نيمش است.
تبليغات
جزو اولين بازيگران سينما بودم كه به كارهاي تبليغاتي رو آوردم، حضور در تبليغات
چاي، يك شركت توليدي پوشاك و همچنين يك شركت توليدي پرقو كه البته مصادف شد با
ممنوعيت تبليغ از سوي وزارت ارشاد كه بازيگران سينما نميتوانند ديگر در تبليغات
بيلبوردي شركت كنند.
دخترم
دخترم آزاد است هر رشتهاي را كه دوست دارد انتخاب كند، منتهي در كمال دانش و
آگاهي، دلم ميخواهد دخترم دنيا ديده شود و با كشورهاي مختلف جهان آشنا شود، اگر
دوست داشت در سينما باشد، من مخالفت نميكنم.
تيم ملي عشق منه
پژمان بازغي يك ورزشكار همه فن حريف است، خيلي كم بسكتبال بازي كرده، فوتبال و
واليبال را به صورت حرفهاي ادامه داد و مدتي هم اتومبيلراني... «ورزش جايگاه مهمي
در زندگي افراد دارد، عشق من به ورزش، بيشتر بر ميگردد به تماشاي مسابقه فوتبال،
همان طور كه ميدانيد عضو تيمهاي واليبال و فوتبال هنرمندان هستم، چندي پيش هم كه
در حين مسابقات رالي، دندهام شكست، ديگر نتوانستم در اتومبيلراني شركت كنم.
معمولا براي ديدن بازيهاي ملي به ورزشگاه آزادي ميروم و اين عشق تا آنجا بود كه
در كوران رقابتهاي جامجهاني 2006 آلمان، همراه تيم ملي فوتبال دو هفته در
فرانكفورت آلمان بودم. تيم ملي فوتبال ايران عشق منه! با فوتباليستهاي زيادي هم
دوستم، مثل عابدزاده، دايي، جمشيدي، كريمي و... اگر به ياد داشته باشيد براي افتتاح
رستوران عابدزاده هم رفته بودم.» پژمان ميگويد: «اي كاش مسئولين آموزش و پرورش به
ورزش مدارس بيشتر رسيدگي كنند.» اما شروع ورزش: «در مدرسه با فوتبال و واليبال ورزش
را آغاز كردم و البته كمي هم بسكتبال...»
با دريا آشنا بودم
اگر به ياد داشته باشيد، در سريالي به نام «درياييها» بازي كردم، زماني كه چند سال
پيش آن مجموعه به من پيشنهاد شد، سريعا آن را پذيرفتم، چرا كه خاطرات زيبايي برايم
تداعي شد، تا جايي كه يادم است، پدرم هميشه با لباس سفيد دريايي به خانه ميآمد، به
خصوص هشت سال جنگ كه در نيروي دريايي بوشهر بود، اجازه بدهيد از پدرم بيشتر بگويم،
من در يك خانواده نظامي بزرگ شدم و به همين خاطر فرد بسيار منظمي هستم و زندگيام
روي روال است، بچههايي كه در يك خانواده نظامي بزرگ شدند، ميدانند كه من چه
ميگويم و اين پدر بود كه مرا با نظم و ترتيب آشنا كرد، مجموعه درياييها،
نوستالوژي زمان كودكيام را برايم بازسازي كرده بود.»
پرسپوليسيام
من و كامبيز ديرباز، از طرفداران پـرسپوليس هستيــم، داريوش مصطفوي مديرعامل باشگاه
هم لطف كرد و ما را جزو اعضاي افتخاري باشگاه پرسپوليس كرده، پيراهن شماره 53
پرسپوليس را به من و شماره 54 را به كامبيز ديرباز اهدا كرد، چند روز پيش طي مراسمي
در باشگاه پرسپوليس اين اتفاق افتاد.
از اعتراف تا دوئل و سرانجام ريسمان باز
من فعاليت هنري خود را در سينماي جوان مركز گيلان، آغاز كردم، جا دارد از فرهاد
مهرانفر رئيس انجمن سينماي جوان گيلان ياد كنم كه هنوز هم اين سمت را دارد، يك فضاي
خوب و صميمي بود، در رشت در اولين فيلم بلند «مجيد زيمخواه» كه بچه رشت بود، بازي
كردم، پس از اينكه به تهران آمدم، مدت دو سال سر پروژه «آژانس دوستي» بودم و از
همان جا فعاليتم به شكل حرفهاي آغاز شد، پس از آن در فيلم «جواني» بازي كردم، در
«بلوغ» جعفريجوزاني ايفاي نقش كردم اما فكر ميكنم با بازي در مجموعه مناسبتي ماه
رمضان به نام گمگشته به كارگرداني «رامبد جوان»، جا پاي خودم را باز كردم. سپس
دريايي و پس از آن «دختري در قفس» را بازي كردم. تا اينكه به پروژه سنيمايي احمدرضا
درويش، «دوئل» پيوستم، به نظر خودم اوج بازي من در سينما به آن فيلم برميگردد تا
جايي كه براي دريافت سيمرغ بلورين جشنواره فجر هم كانديدا شدم. همان طور كه به ياد
داريد، دوئل سر و صداي زيادي به راه انداخت، بازي در نقش «زينال» با آن گريم سنگين
و با آن درام جنگي زيبا، هيچ وقت از ذهنم بيرون نميرود، پس از دوئل هم در چند فيلم
ديگر ايفاي نقش كردم كه مهمترين آن، بازي در فيلم مسعود كيميايي با نام «سربازهاي
جمعه» بود البته از نقشم در «كافه ستاره» هم نبايد به راحتي بگذرم...
مربي فوتبال
عبدا... مهاجر برادر همسر پژمان بازغي، در اين گفتگو همراه اوست، او مربي درجه يك
فوتبال بينالمللي است، پژمان او را اينگونه برايمان معرفي ميكند: «مهاجر از
مربيان درجه يك فوتبال سوئد است، نزديك 20 سال است كه در آنجا زندگي ميكند و پنج
تن از مليپوشان حال حاضر تيم ملي سوئد از شاگردان او در تيمهاي پايهاي بودند.
عشق به ايران باعث شد تا او دوباره به كشور بازگردد و حال درصدد اين است كه در
ايران بماند و تجربيات خود را در اختيار تيمهاي ايراني بگذارد، مدرك A فوتبال يوفا
را دارد و سال 2004، مدال استعداديابي كشور سوئد را دريافت كرد، دورههاي زيادي را
گذرانده و از طرف باشگاه معروف گوتنبرگ سوئد اين اختيار را دارد كه در ايران آكادمي
فوتبال تاسيس كند، او ميتواند آخرين متدهاي روز فوتبال اروپا را در ايران تدريس
كند و همچنين ميتواند فوتباليستهاي خوب ايراني را به باشگاههاي خوب اروپايي
معرفي كند و اگر اين اتفاق بيفتد، به طور حتم در ايران زندگي ميكند»، گفتني است
عبدا... مهاجر از بازيكنان سابق تيم تهرانجوان است كه به علت آسيبديدگي فوتبال را
خيلي زود كنار گذاشت.
نداي هورمزد
نزديك چهار سال است كه يك انجمن خيريه را راهاندازي كرديم و به زودي خيريه «نداي
هورمزد» را به ثبت ميرسانيم تا فعاليتهايمان را به شكل رسمي آغاز كنيم كه يكي
از دوستانم به نام آقاي اميري اين كار را انجام ميدهد. من فكر ميكنم، يكسري از
اعتباراتي كه مردم به ما دادند را بايد ما صرف اينگونه كارها كنيم البته بدون چشم
داشت مالي و اگر همين حضور ما باعث شود كه نيمنگاهي به اينگونه انجمنها شود،
براي ما رضايتبخش است. از ديگر اعضاي اين انجمن ميتوانم به ستاره و لاله اسكندري،
آرام جعفري، يكتا ناصر، حميدرضا پگاه و... اشاره كنم. البته من عضو هيات موسس اين
انجمن هستم. به محض اينكه اين موسسه ثبت شد، از طريق خانواده سبز، به مردم
اطلاعرساني ميكنيم.
هيچ وقت يادم نميرود
نميخواهم كليشهاي بگويم اما مردم محبت زيادي نسبت به اهالي هنر و ورزشكاران دارند
و حق دارند كه از اين طيف جامعه، توقع داشته باشند و وظيفه ما هم اين است كه
فيلمهاي خوبي بازي كنيم و همچنين در ورزش برايشان افتخار كسب كنيم اما يك خاطره
بسيار خوب دارم كه هيچ وقت از يادم نميرود، يك روز كه داشتم ايميلهايم را پاسخ
ميگفتم، دخترخانمي 17 ساله برايم ايميل زده بود و از بازي من در دوئل تقدير كرده
بود، او برايم نوشت كه ما از نسلي هستيم كه جنگ را نديديم و نتوانستيم با آرمانهاي
جنگ آشنا شويم. من وقتي اين فيلم را ديدم يك دل سير گريه كردم. احساس كردم كه ما چه
وظيفه مهمي ايفا كرديم تا نسلي را كه اين ايثار و اعتقادات را به درستي درك نكرده
بود، با آن آشنا كرديم.
سرزمين مادري
براي افتتاح فيلم «دوئل» به افغانستان و انگليس رفتم، در زمان جامجهاني به آلمان
رفتم و مابقي سفرها به كشورهاي ديگر هم تفريحي بود. هيچ جا سرزمين مادري نميشود،
الان در خود ايرانم و براي كار تهران را دوست دارم اما همان طور كه گفتم در زمان
بازنشستگي دوست دارم يك آلونك در شمال داشته باشم و آنجا زندگي كنم.
از لابهلاي حرفها
من هم فيلم ميبينم، اخيرا فيلمي ساخته كشور چك را ديدم، جديدا علاقه وافري به
سينماي كرهجنوبي پيدا كردم چرا كه از يك فضاي ساده برخوردار است.
فيلمهاي هاليوودي مثل سابق براي من جذابيتي ندارد چون مثل بازيهاي پلياستيشن
شده است. من بيشتر سينماي ساده و روايتگر را دوست دارم كه ارتباط خوبي با بيننده
برقرار كند.
از سبك بازيگران دهه هفتاد آمريكا خوشم ميآيد.
شالوده سنيماي ايران، هيچگاه بر مبناي اقتصاد نبود، امثال نيكول كيدمن، به ازاي هر يك دلار دستمزدش 1/1 دلار را برميگرداند، يعني فيلم در گيشه خوب ميفروشد و يا برادپيت و تام كروز در ازاي هر يك دلار دستمزد، 7/8 دلار برميگردانند معناي سوپراستار در سينما اين است، كه ما متاسفانه در كشورمان سوپراستاري به اين معنا نداريم. ضمن اينكه سينما اختراع غرب است، در واقع اگر بخواهيم الگويي اقتصادي بگيريم، بايد حداقل از لحاظ فني هم كه شده از آنها الهام بگيريم، ما هنوز يك استوديوي خصوصي كامل و حرفهاي با امكانات بالا نداريم. ما تنها يك شهرك سينمايي كه توسط زندهياد حاتمي بنا شده، داريم، در واقع امكانات ما كم است و اين مشكلات بايد حل شوند.
مهران مديري، كار بلد است، به همين خاطر در مجموعه طنز «مرد هزار چهره» ظاهر شدم، بلكه مهران مديري از ابتدا ميداند كه از فيلمنامه چه ميخواهد، از آنجا كه مهران را خيلي دوست دارم، رفتم و برايش بازي كردم.
«ريسمان باز» متاسفانه مورد بيمهري قرار گرفت، نميدانم چرا مردم، از آن استقبال نكردند، شايد يك دليلش زمان اكران آن بود، به هر حال فيلمي بود كه پس از 15 سال توانست به عنوان يك فيلم ايراني در جشنوارههاي لندن و هامبورگ شركت كند و قرار است در جشنواره شيكاگو هم شركت كند.
وقتي ميبينيم فيلم در حال اكران، سريعا CD ميشود، مردم ديگر از سينما استقبال نميكنند چرا كه فرد با خريد يك CD، به همراه خانوادهاش فيلم را ميبيند كه البته از لحاظ اقتصادي هم براي آنان صرف دارد. اين يكي از معضلات سينماي ايران است، اي كاش محدوديتي اجرا ميشد تا فيلمها اينچنين دست به دست نشوند و به اقتصاد سينما آسيبي وارد نشود.
اولين فيلمي كه قرار است از من به زودي اكران شود، «خواب ليلا» نام دارد كه در ژانر سينماي وحشت است. كاري از مهرداد ميرفلاح كه فكر ميكنم استقبال خوبي از آن شود، در آن فيلم با فاطمه معتمدآريا و پرويز پورحسيني همبازي هستم، سريال بعدي من هم «فاكتور 8» است.
كار دوم باز هم سينمايي!
قرار است به همراه همسرم، يك دفتر سينمايي تاسيس كنيم كه در آن كارهاي تدوين،
تصويربرداري، توليد، كارگرداني و... انجام دهيم، كه اگر اين اتفاق بيفتد، كار
دوممان هم ميشود سينما...
+ دوشنبه 1388/01/10 | ساعت: 7:8 | نويسنده: محمد ( ) | (ابتدای صفحه)
گفتگو با خاله شادونه
خاله شادونه به خاطر صداي كودكانهاش و صداقتي كه در كلامش وجود دارد، خيلي زود در دل بچهها جا باز كرد، او براي اينكه كودك درونش هميشه سرزنده باشد، دائم كتابهاي ويژه كودكان را ميخواند و سعي ميكند تمام وقتش را با آنها سپري كند، او عاشق بچههاست و به نظرش بچهها پاكترين موجوداتي هستند كه خداوند آفريده... با مليكا زارعي خواهر كوچكتر مريلا گفتگويي انجام داديم كه ميدانيم خواندنش، هم براي شما جالب است و هم براي فرزندانتان...
دانشجوي حقوق
در ارديبهشت سال 1364 به دنيا آمدم، دانشجوي رشته حقوق قضايي و ساكن تهران هستم.
ورود به عرصه هنر
فعاليتم را زماني كه كلاس سوم دبستان بودم با اجرا در برنامه تازهها از شبكه دو
آغاز كردم و سال 81 يك سكانس را در سريال «دوران سركشي» بازي كردم، زماني كه در
سريال «مهر خاموش» بازي داشتم با كنكور دست و پنجه نرم ميكردم، پس از ورود به
دانشگاه در سال 83 به عنوان مجري «در باغ شادونه» كارم را آغاز كردم.

عروسكهاي من
وقتي بچه بودم، خيلي اهل شيطنت نبودم و بچه حرف گوشكن و آرومي بودم. خيلي خوب بلد
بودم كه سرم رو گرم كنم و به تنهايي با خودم بازي كنم، بيشتر وقتم رو با عروسكهام
پر ميكردم، محبوبترين بازي كودكيام هم خالهبازي بود، خيلي از بچهها براشون
سوال بود كه من چطور در تنهايي با خودم بازي ميكنم و حوصلهام سر نميرود، هر چند
كه من و مريلا به خاطر اختلاف سنيمون همبازي هم نبوديم ولي اون به عنوان خواهر
بزرگتر هميشه هوامو داشت...
قشنگترين شيطنت بچگي
وقتي بچه بودم، عاشق كاغذ كادو بودم به همين خاطر وقتي مراسم تولدي برگزار ميشد،
همه كاغذ كادوهارو جمع ميكردم و با اونها بازي ميكردم، علاقه عجيب به كاغذ كادو
و تلاش براي جمع كردنشون براي خودم خيلي جالب است.
محبوبهاي من
در اون دوران به اجراي خانم الهه رضايي و خامنهاي خيلي علاقهمند بودم يادمه
حرفهاي اين دو عزيز رو موبهمو اجرا ميكردم، از بين كارتونها هم به مدرسه والت،
خانواده دكتر ارنست و ايكيوسان علاقه زيادي داشتم يادمه در اين كارتون يك زنگ تفريح
پخش ميشد در يكي از همين زنگ تفريحها روي يك كاغذ تصوير يك قورباغه كشيده بودند
و رويش يك پارچه انداختند و پس از چند لحظه آن نقاشي تبديل به قورباغه شد، من هم
اين كار رو تو خونه انجام دادم و زماني كه ديدم نقاشيام به قورباغه تبديل نشد با
وجود گريه كردم! چند روز هم اصلا نميتونستم اين كارتون رو تماشا كنم! احساس
ميكردم به من دروغ گفتند و... آخه بچهها فرق دروغ و صداقت رو به خوبي ميفهمند.
خاله شادونه
من قبل از اين برنامه رابطه خوبي با بچهها داشتم اما مثل الان به بچهها فكر
نميكردم، وقتي ميخواستم اجراي خاله شادونهرو بپذيرم، سعي كردم از تجربه خواهرم
و دوستانش و البته آقاي عليپور استفاده كنم مريلا به من گفت: سعي كن دائم با بچهها
ارتباط داشته باشي و خودت رو درگير اونها كني تا از اين طريق به علايق آنها پي
ببري، آقاي عليپور هم به من گفت كه سعي كن با بچهها به زبان خودشون ارتباط برقرار
كني... حرفهاي اين دو دوست ملكه ذهن من شد و باعث شد كه من خيلي زودتر به شادونه
برسم، شادونه به معناي پيامآور شادي، صلح و دوستي است.
مهموني دلچسب
در پشت دوربين و زماني كه پذيراي بچهها هستيم هم به اندازه زماني كه جلوي دوربين
هستيم به ما خوش ميگذرد. من قبل از ضبط با بچهها بازي ميكنم و با اونها كلي حرف
ميزنم تا اونها احساس غريبگي نكنند. يادمه زمستون سال گذشته وقتي برف سنگيني
ميباريد، به خاطر ترافيك سنگين و اينكه بعضي از عوامل دير سر صحنه رسيدند و ضبط به
تاخير افتاد و از آنجا كه حوصله بچهها سر نرود، از مادرشان خواستم كه آنها را خوب
بپوشانند تا با آنها به حياط بروم و برفبازي كنم، من ساعتها با بچهها بازي كردم
و لذتي كه در آن بازي من و بچهها برديم وصف ناشدني بود، من دلم ميخواد بچهها
زماني كه من را ميبينند دقيقا همان چيزي باشم كه در ذهنشان است.
خسته نميشم
خيليها ازم ميپرسند از اينكه دائم مجبوري وقتت را با بچهها بگذراني و حتي در
مهماني بزرگسالان هم بايد كنار بچهها باشي خسته نميشوي، من هم در جوابشون ميگويم
نه... وقتي ميبينم اونها با همه صداقت بچگانهشان من را دوست دارند نسبت به آنها
احساس وظيفه ميكنم. اونها انتظار دارند خاله شادونه تحت هر شرايطي بهشون محبت كنه،
گاهي وقتها هم كه در مهمانيهاي خانوادگي حواسم به بچهها نيست، مادرم ميگويد
مليكاجون حواست به فلان بچه باشه و بهش توجه كن...
بازيگري
به نظر من، هر كس در كاري استعداد داره، با اينكه من بازيگري رو دوست دارم اما كار
كودك رو بيشتر دوست دارم با اينكه پيشنهادات زيادي براي بازي دارم اما هيچ كدوم رو
نميپذيرم چون دلم نميخواد بچهها خاله شادونه رو با يك لباس ديگر و در قالب يك
بزرگسال جدي ببينند.
+ سه شنبه 1387/12/27 | ساعت: 2:44 | نويسنده: محمد ( ) | (ابتدای صفحه)
همه چیز درباره احسان خواجه امیری
احسان خواجهامیری خواننده و آهنگساز جوان کشورمان در سن 23 سالگی تجربههای فراوانی دارد. احسان پسر ایرج خواننده است که او هم ید طولایی در موسیقی سنتی ایرانی دارد. در ماه مبارک رمضان بینندگان تلویزیون هرشب با صدای خوب احسان خواجهامیری در پایان مجموعه میوه ممنوعه آشنا هستند؛ موسیقی که بسیار به دل مینشیند و از طرفی تنظیم آن هم بسیار شنیدنی است.
با احسان خواجهامیری گفتگویی ترتیب دادیم همان خوانندهای که میخواند:
میشه خدارو حس کرد، تو لحظههای ساده
تو اضطراب و عشق و گناه بیاراده
بیعشق عمر آدم، بیاعتقاد میره
هفتاد سال عبادت، یک شب به باد میره

بیوگرافی
متولد هفتم آبان سال 1363 هستم، یک خواهر بزرگتر از خودم دارم و فارغالتحصیل رشته
کامپیوتر هستم.
خانواده هنرمند
در یک خانواده کاملا هنرمند به دنیا اومدم، پدرم «ایرج» یکی از خوانندگان بنام و
محبوب ایران است، مادرم هم از صدای خوبی بهرهمند است اما هیچوقت قسمت نشده که
بخواند، خواهر بزرگترم هم موسیقیدان است.
علاقه به خوانندگی
طبیعی بود که با داشتن چنین خانواده هنرمندی به خوانندگی علاقهمند شوم. خواندن در
خون من است مطمئنا در هیچ کاری نمیتوانستم به اندازه خوانندگی موفق شوم.
شروع کار موسیقی
از شش سالگی با نوازندگی ویولن کارم رو آغاز کردم اما ورودم به دنیای موسیقی در سن
سیزده سالگی بود، آواز رو هم نزد پدرم آموزش دیدم.
من و بابام
در هفده سالگی اولین آلبوم را روانه بازار کردم. در آن آلبوم به همراه پدرم آواز
خواندم البته هشتاد درصد آن آلبوم کار خودم بود.
موسیقی سنتی
مدتی موسیقی سنتی یا همون ملی و ایرونی رو کار کردم. این سبک موسیقی را خیلی هم
دوست دارم و پیشرفت خوبی هم در آن داشتم. پس از گذشت مدتی به این نتیجه رسیدم که در
این کار نمیتوانم آنچنان که باید اثرگذار باشم چرا که پرونده این سبک موسیقی را
پدرم و آقای شجریان بستهاند و هیچ جایی برای من نگذاشتهاند. من اگر تمام عمرم
تلاش کنم، تازه میتوانم به پدرم برسم و نمیتوانم از آن بالاتر بروم.
پدرم
من عاشق صدای پدرم هستم. هیچوقت صدایش از ذهنم پاک نمیشود. او پهلوان آواز ایران
است. اصلا کسانی که در آن دهه در موسیقی ایران زحمت میکشیدند، بینظیر و
تکرارنشدنی بودند.
هرچی آرزوی خوبه...!
فکر میکنم پس از خواندن این ترانه بود که مردم به طور کامل با چهره ونام من آشنا
شدند. این قطعه از ترانه و آهنگ تاثیرگذاری بهرهمند بود و شاید به این خاطر است که
به دل اغلب مردم نشست.
مدیونم
برای رسیدن به جایگاه فعلیام خیلیها برایم زحمت کشیدند. در وهله اول پدر و مادرم
بودند و بعد دکتر یداللهی و آقای جعفری. من هیچ وقت لطف این افراد را فراموش
نمیکنم و خودم را مدیون آنها میدانم.
لذتبخشترین لحظه زندگی
به نظر من برای خواننده هیچچیز لذتبخشتر از آن نیست که مردم از صدا و کارش خوششان
بیاید و هیچچیزی نمیتواند جای این احساس را بگیرد که یک روز یک میلیاردر به من
بگوید با کارت خیلی گریه کردم اما بعدش هم کلی لذت بردم... این زمانها، میتواند
لحظههای خوبی برای انسان و یک خواننده باشد.
مردم
اوایل وقتی مرا تو خیابون میدیدند، تعجب میکردند... بهم میگفتند باورمون
نمیشد این صدا متعلق به پسر کمسنوسالی مثل تو باشد.
ترانه
به نظر من ترانه در موفقیت یک اثر نقش اصلی رو بازی میکند. من خودم روی این قضیه
خیلی حساس هستم و حاضر نیستم هر ترانهای رو بخونم. فکر میکنم ترانهای موفقه که
بتواند لحظهای شنونده رو به فکر واداره... شخصا عاشق ترانههای دکتر یداللهی هستم.
با قلمشان انس گرفتم حتی اگر ترانهای که میخوانم متعلق به ایشان نباشد اما
نظرشان را میپرسم.
خواهرم
خواهرم یک موسیقیدان تمامعیار است و دیکشنری متحرک موسیقی است. او به لحاظ تئوری
موسیقی در رده بالایی است تا به حال کارهای زیادی را تنظیم کرده است مثل آلبوم امید
حجت... ولی خب من و اون نمیتونیم با هم به طور مشترک کار کنیم. اصلا آدم با
نزدیکانش نمیتونه کار حرفهای انجام بدهد. مثلا من و خواهرم تا میخواهیم با هم
کار کنیم، دعوامون میشود! البته بیشتر تقصیر خودم هست چون در کل آدم بیقراری
هستم، نمیتونم بشینم تنها گوش بدهم. 95 درصد داشتههایی رو هم که به دست آوردم،
تجربی بوده است. این عادت تو زندگی شخصیام هم هست. مثلا اگه یه نشانی رو بخواهم
بگردم، از کسی نمیپرسم. خودم میروم و پیدا میکنم. حتی اگر ساعتها وقتم رو
بگیره...
موفقیت یک اثر
موسیقی مثل حلقههای زنجیره، اگه حلقهها درست به هم وصل نشود، از هم گسسته
میشود. برای اینکه یک آلبوم خوب از کار درآید، تمام مراحل موسیقی از ضبط استودیو
گرفته تا ناظر ضبط و نوازنده باید خوب باشند تا اثر به چشم بیاید.
تیتراژ
از تیتراژ خواندن خاطره خوبی دارم. من با خواندن تیتراژ شناخته شدم. به نظرم اگر
انتخابت درست باشد حتما موفق خواهی شد. تاکنون هم کارهای زیادی خواندم که پیش از
میوه ممنوعه باید از مجموعه پول کثیف یاد کنم.
میوه ممنوعه
از خواندن تیتراژ «میوه ممنوعه» راضی هستم. کار خوبی بود که خوشبختانه با استقبال
مخاطبان هم مواجه شد. خود سریال هم که خیلی خوب و تماشایی بود. در این سریال برای
اولین بار جلوی دوربین رفتم و نقش خودم را در این فیلم در چند سکانس کوتاه روبهروی
نیما رئیسی ایفا کردم. ضمن اینکه باید اشاره کنم دکتر افشین یداللهی شعر زیبایی
سرود و من و میثم روی موسیقی آن کار کردیم، سعیمان این بود که موسیقی الکترونیک و
سازهای سنتی را با هم تلفیق کنیم، به همین خاطر اثر به گوش بیننده مینشیند.ضمن
اینکه این سریال از لحاظ کاری برایم خوش یمن بود.
خاطره ای از میوه ممنوعه
در آخرین قسمت کنسرتی برگزار شد که به نظر من خیلی خوب اجرا شد،ضمن اینکه شعری زیبا
در موسیقی متن فیلم خوانده شد که آن را با احساس خوبی خواندم. به من مومن نگو وقتی
واسه یه لحظه هم عاشق نبودم
حرف آخر
آخرین آلبوم من به نام سلام آخر، در روز عید فطر روانه بازار شد، این آلبوم شامل ده
ترانه است.
+ سه شنبه 1387/12/06 | ساعت: 11:39 | نويسنده: محمد ( ) | (ابتدای صفحه)
همه چیز درباره الهام حمیدی
در سالهای اخیر نسل جدیدی از بازیگران سینما به دنیای هنر معرفی شدند که هر کدامشان در اثرهایی که بازی میکنند، توانستند بییننده را جذب خود کنند. ویژگی این نسل جدید، جوانی آنان است؛ جوانانی که توانستند استعدادهای خود را تا حد معقولی به معرض نمایش بگذارند و نشان دادند که نسل حال حاضر، قابل اطمینان در بازیگری و هنر سینما هستند و میتوانند پشتوانه خوبی برای هنر ایران باشند. نکته گفتنی دیگر در مورد بازیگران جوان این است که اکثر آنان جوانان تحصیلکردهای هستند و از طرفی در دیگر حیطههای هنر از جمله نقاشی، موسیقی و... دستی بر آتش دارند. یکی از این بازیگران جوان، (الهام حمیدی) است که اخیرا در نقش همسر حضرت یوسف در سریال یوسف پیامبر ایفای نقش میکند.
جوانی که از هفت سالگی در تئاترهای مدرسه شرکت میکرد، چرا که در خانوادهای هنردوست به دنیا آمده است. پدرش در تئاتر فعالیت میکرد و همین امر باعث شد که وی از کودکی با هنر بازیگری آشنا شود. الهام حمیدی چند سال پیش به جرگه متاهلین پیوست... او یک شبه ره صد ساله نرفت، بلکه پلههای ترقی را یکییکی طی کرد تا الهام حمیدی شد.
بیشتر مردم او را با (پروانه) سریال (مسافری از هند) میشناسند. وی پیش از اینکه وارد دنیای بازیگری شود، به کلاسهای بازیگری رفت، از طرفی نقاشی را بسیار دوست دارد و آثار زیبایی را خلق میکند...

بازی در نقش دختر (پرویز پرستویی) و فاطمه معتمدآریا دو بازیگر گرانقدر سینمای ایران که تاکنون در نقشهای متفاوتی ظاهر شدهاند. وی میگوید (بازی در کنار این بزرگان درس بزرگی برای من در بازیگری بود، از آنها آموختههای زیادی را کسب کردم و از تجربیاتشان توانستم استفاده کنم.) حمیدی چندی پیش در جشن خانه سینما، بهترین نقش مکمل را از آن خود کرد، تا تواناییهای خود را به اثبات برساند.
زمانی که با او به گفتگو نشستیم، سخت درگیر بازی در مجموعه (حضرت یوسف(ع)) بود و به تازگی بازی در فیلم (بچههای ابدی) به کارگردانی (پوران درخشنده) را به پایان رسانده، فیلمی که در آن با شهاب حسینی، هادی مرزبان، پانتهآ بهرام، فلور نظری و آهو خردمند همبازی بود. تاکنون از وی نقشهای بسیاری دیدهایم که البته بیشتر در نقش دختران معصوم بازی کرده است.
با الهام حمیدی به گفتگو نشستیم، اگر میخواهید از او و همچنین مجموعه (زیر تیغ) بیشتر بدانید، تا پایان این گفتگو با ما همراه باشید.
- در کجا به دنیا آمدید و چند خواهر و برادرید؟
حمیدی: در هشتم آذرماه سال 1365 در تهران به دنیا آمدم و دو برادر از خود کوچکتر دارم.
- سال 1385 تا به امروز برای شما چگونه گذشت؟
حمیدی: در سال 85 مشغول بازی در مجموعه (زیر تیغ) بودم و پس از آن مشغول فیلم سینمایی پوران درخشنده، در حال حاضر هم در سریال حضرت یوسف(ع) مشغول به کار هستم. در مجموع سال خوبی برای من بود، سالی پربار که باعث شد به تجربیاتم اضافه شود.
-کارهای هنریتان را به اختصار توضیح دهید؟
حمیدی: در معجزه ازدواج، کوی دامون، نقش سنگ، جوان امروز، شهر آشوب، مسافری از هند، باران عشق، سرگیجه، خیلی دور و خیلی نزدیک و... ایفای نقش کردهام.
-و کارهای پخش نشده؟
حمیدی: سریال شهریار، فیلم سینمایی بچههای ابدی و همچنین مجموعه حضرت یوسف(ع) که هنوز در مرحله فیلمبرداری است.
- کمی از زیر تیغ برایمان صحبت کنید، تصویربرداری این مجموعه چه مدت طول کشید و چند قسمتی است؟
حمیدی: این مجموعه از اول دیماه سال 1384 توسط (محمدرضا هنرمند) کلید خورد و تا تیرماه سال 58 طول کشید؛ زیر تیغ یک مجموعه 24 قسمتی است.
- بهطور حتم بازی در کنار پرویز پرستویی، فاطمه معتمدآریا، سیاوش طهمورث و... برای شما رهآوردی هم داشت.
حمیدی: صددرصد، بازی در کنار این افراد تجربه بسیار خوبی برای من به همراه داشت؛ طی هفت ماه تصویربرداری، چیزهای زیادی یاد گرفتم و لحظههای لذتبخشی را سپری کردم.
- راستی پیام (زیر تیغ) چه بود؟ اینکه یک تصادف و یک ندانم کاری، آن هم در یک لحظه، زندگی انسانها را دچار تحول میکند؟
حمیدی: هر یک از آثار نمایشی، میتواند جزوی از زندگی مردم عادی باشد و در آن به نکاتی اشاره میشود که میتواند در زندگی انسانها بسیار تاثیرگذار باشد. در زیر تیغ به اتفاقاتی اشاره شده که امکان دارد، برای هر یک از ما در زندگی واقعی رخ دهد، اتفاقاتی که میتوان از آن درس گرفت، میتوان از وقوع آن پیشگیری کرد، میتوان تجربه کسب کرد و... در (زیر تیغ) توکل به خداوند و صبر در زندگی گرهگشاست، قصه تمامی آن افراد خاکی، در کوچه پس کوچههای شهرمان نیز همینطور است.
- (زیر تیغ) یعنی چه؟ چه پیامی برای بیننده دارد؟
حمیدی: (زیر تیغ) داستان فردی است که فشارهای زندگی از هر طرف بر او وارد میشود یا باید زیر این فشارها، کمر خم کند یا نه، امیدش را از دست ندهد و قدعلم کند، به هر حال فشارهای زندگی برروی هر فرد را، میتوان به زیر تیغ تشبیه کرد.
- لوکیشنهای زیر تیغ در کجاها مقابل دوربین رفت؟
حمیدی: تمامی لوکیشنهای (زیر تیغ)، در تهران و در خیابانهای معلم و سرباز گرفته شد.
- در حال حاضر مشغول چه کاری هستید؟
حمیدی: هم اکنون مشغول بازی در سریال حضرت یوسف(ع) هستم و نقش (آشات)، زن حضرت یوسف را بازی میکنم.
- دوست دارید در هنر ایران تا کجا پیش بروید؟
حمیدی: به هر حال، هر شخصی در حرفه و کار خود دوست دارد، پلههای ترقی را طی و به ایدهآلهای خود دست پیدا کند. من هم تاکنون خدا را شاکرم که توانستم در زمینه کاریام، به موفقیتهایی که دوست داشتم، برسم و امیدوارم با کارهای خوب و متفاوت ظاهر شوم و در نهایت مردم و بینندگان را جلب بازیهای خود کنم.
- به عنوان بازیگری که سالهای سال در امر بازیگری هستید، به طور معمول در سینمای ایران چه اتفاقی باید بیفتد که به یک بازیگر ، سوپراستار بگویند؟
حمیدی: ببینید، منطق درستی در این زمینه در ایران وجود ندارد. برای مثال رضا کیانیان و خیلی از بازیگران و اساتید در این رده، از طرف جامعه به عنوان یک بازیگر حرفهای و خوب شناخته شدهاند و مردم به همهشان احترام میگذارند، در صورتی که از نظر من، آنها سوپراستار هستند، اما در جامعه هنری ما سوپراستار به کسی اطلاق میشود که فیلمهایش پرفروش است که به نظر من این منطق اشتباه است.
- فکر میکنید چرا سینمای ایران نسبت به سینمای حرفهای در جهان با استانداردها فاصله دارد؟
حمیدی: باید قبول کنیم، به دلیل نداشتن امکانات کافی و لازم در این وادی، سینمای ما از استانداردهای جهانی فاصله دارد. از طرفی در کنار این کمبود و امکانات، خود ما هم دنبال کارهای کمارزش هستیم و دنبال کارهایی که زحمت کمتری داشته باشند، میرویم.
همچنین زمان کافی را برای کارهایمان در تمام جوانب، لحاظ نمیکنیم و با حداقل امکانات و زمان میخواهیم، کارهایمان را ارایه دهیم که این خود به یک اثر هنری ضربه میزند.
-یک خاطره شیرین در مورد مجموعه زیر تیغ میگویید؟
حمیدی: تمام لحظههای آن!
- چه اتفاقی افتاد که بازیگر شدید؟
حمیدی: علاقه به این حرفه مرا ترغیب کرد که ادامه دهم و پیگیری کنم، از طرفی تلاش هم باعث شد تا بتوانم به هدف خود برسم.
- نقش پدر و مادر؟ آیا به شما انتقاد میکنند؟
حمیدی: کم و بیش، اما بیشتر تشویق میکنند.
- تنها منبع درآمد شما بازیگری است؟
حمیدی: بله.
- بهترین ساعات زندگی در نگاه شما چه زمانهایی است؟
حمیدی: (سینمایی پاسخ میدهد)، زمانی که در حال خلق یک نقش بسیار خوب هستم، زمانی که میبینم بینندگان از این نقش رضایت کامل دارند و این برای من بسیار لذتبخش است.
منبع:ksabz.net
+ جمعه 1387/11/25 | ساعت: 7:6 | نويسنده: محمد ( ) | (ابتدای صفحه)
برای تماس با من کافیه به قسمتcontact us در بالای وبلاگ مراجعه كنيد.
در ضمن براي با خبر شدن از جديد ترين مطالب وبلاگ من ميتوانيد مشترک ایمیلی من شويد تا جديدترين مطالب من براتون ارسال بشه و هيچ مطلبی رو هم از دست نديد...
جالب
ادبی
علمی
ورزش
عمومی
کامپیوتر
پزشكي
ترینها
اینترنت
آموزش
نرم افزار
موبایل
تغذيه
وبلاگ
چهره ها
بدون شرح
زیبایی و سلامت
موسیقی
اخبار
متافيزيك
sms جديد
مذهب
جهان
جامعه
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
راههایی برای پیشگیری از آنفولانزای نو A
خودکار آبی بهترین نوشتافزار
راههای کاهش استرس و حفظ آرامش
راه های شوخ طبعی برای بهبود روابط اجتماعی
دارایی بیل گیتس معادل سرمایه ۱۴۰ کشور جهان
طراحی عجیب لباس
گران قیمتترین برجهای مسکونی ایران
تاثیر ارتودنسی بر سیستم عضلات
ضمیر ناخود آگاه منفی را نمیفهمد
کوچکترین کشور جهان
نقش حیوانات در معرفی خصوصیات یک آرم
همه چیز درباره اصلاح صورت
ثروتمندترین باشگاههای فوتبال جهان
استفاده از کرم ضد آفتاب
رکورد غواصی در عمق آب
تعمیر عینک شکسته
راه های پیدا کردن دوستان واقعی
مراقبت از چشم ها
روزنامه نگاری موبایلی
كيميا، ليميا، هيميا، سيميا، ريميا چیست؟
غیاثالدین جمشید کاشانی
با هم بخندیم...
دوست دارید 100 ساله بشوید؟
اشتباهات جالب خواب آلود ها
خنده درمانی
اولین باطری را چه کسانی اختراع کردند؟
درست بنشینید تا کمرتان درد نگیرد
توصیه های سلامتی در ماه رمضان
مشکلات اسپری مو
بیخوابی
هنر تندرست ماندن
دانستنی های تغذیه در ماه رمضان
از منفی بافی دوری کنید
آلرژی
5 نکته اساسی در مورد مد و بهبود وضعیت ظاهری
7 اشتباه رایج در بهداشت مو
فاکتور های موفقیت شغلی
اعترافات تکان دهنده ابطحی
نگرانی،تنش،دلهره، استرس ، اینها یعنی چه؟
تست روانشناسی نیمکرههای مغز
راههای علاقهمند کردن شنوندگان در هنگام سخنرانی
گفتگوی خواندنی با داود رشیدی و همسرش
راهکار موثر برای یافتن همسر مناسب
3 تمرین برای داشتن کمر و قفسه سینه زیبا
راههایی برای رهایی از احساس تنهایی
واریکوسل چیست؟
رکورد طولانیترین سکسکه
با چشمها حرف بزنیم
نقش دکوراسیون و تاثیر آن بر شیوه زندگی
آرشيوآخرين نوشته ها
ايرانيو
رايان كامپيوتر
عصر جديد
فقط به خاطر تو
شيدا
هيئت تيراندازی با كمان
وبسایت گروه مرتع و آبخیزداری
پاپيون
مديريت فناوری اطلاعات
يك دانشجوی كامپيوتر
يك فرشته
اخبار و اطلاعات پزشكی
رازهای زيست
ناظر حضرت
آموزش هک اس ام اس
اسرار حيات
نگاه
نوشته
جذابترين لينكها
ستارگان كوير يزد
دنيای دانلود
قوی سياه
one click download
newlook
بزرگترين سايت عكس
دل نوشته های خانم مدیر
دانلود مجلات و كتب جديد
عرفانی ادبی
طراحی و بهينه سازی سايت
مرجع فارسی تلفن های همراه
One Irani Blog
آموزشی
پارسيش
علوم ژنتیک
خواص ميوهجات
p30geek
وبگرد
اگزا
پرفكت بلاگ
چهارگوش
عضو شو بازی كن جايزه ببر
بي نهايت موزيک و سرگرمي
بزرگترين مركز مد و فشن
زيباترين عكس زنان
بزرگترين مرجع عكس
فضول اراكي
اراک آنلاين
اراک چرا
سورانه
گل نرگس فداي رنگ و بويت
اراک فوتبال
شميم كوثر
0861
اراک كينگ
آرشيو مقالات،نرم افزار،طراحي
بازي و نرم افزار موبايل
ژيمناستيك الفباي ورزشها
بلاگ نوشت
آسان دانلود
فارس تولز
آموزش سینما و تئاتر آنلاین
طراحی سايت
خبرنگاران عصر نوين
طنز ايران
آقای وبلاگ
اراک فردا
از پشت یکسوم
مسعود احمدی
مرجع خبری پرسپوليس
رنگینکمان صلح
نیازمندیها،تبلیغات رایگان،آگهی رایگان
دانلود رایگان کتابهای کامپیوتر
حقایق تاریخ
کامپیوتر
سیری در پزشکی
پارسیان دیزاین
سایت حلزون
سایت سرگرمی و تفریحی لوبیا


